تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
اين است كه شناخت ذهن و مسائل آن از اركان فلسفه است ، گو اينكه شناخت ذهن از آن جهت كه شناخت ذهن است از مبادى فلسفه شناخته مىشود و امروزيها اغلب اين را جزء منطق دانسته‌اند نه فلسفه ، ولى به هرحال يك امر خيلى لازمى است . علماى اسلام در دوره‌هاى بعد مخصوصاً از بوعلى به اين طرف هر چه كه جلو آمده‌اند در اثر همين برخوردها خواه ناخواه اجبار پيدا كرده‌اند كه وارد مسائلى بشوند كه آن مسائل در واقع شناخت خود ذهن است نه شناخت مستقيم واقعيت ؛ يعنى با شناخت ذهن است كه بعد واقعيت را خوب مىشود شناخت . [ به همين جهت ] يك دسته از مسائل را تحت عنوان اينكه چه چيز انتزاعى است و چه چيز حقيقى ، يا چه چيز اعتبارى است و چه چيز واقعى ، مطرح كرده‌اند ، و از مسائل خيلى مهم است .

اعتبارات ماهيت

آمده‌اند يك بابى را باز كرده‌اند تحت عنوان « اعتبارات ماهيت » كه در واقع عمل ذهن را بيان مىكند . البته اينها چيزى نيست كه روانشناسى هم بيان كرده باشد . اينها را ما گاهى « سوژهء روانشناسى فلسفى » ناميده‌ايم . اين مسائل در حوزهء قدرت روانشناسى معمولى اصلًا نيست . روانشناسى معمولى مسائل را به طريق عينى و از جنبه‌هاى سطحى و ظاهرى آن ، يا از روى شهود خودش و يا از روى آثارى كه در ديگران مىبيند ، مطالعه مىكند ، در حالى كه اينها يك تحليلهاى دقيقى است كه فقط فيلسوفان اين‌جور روانشناسى را به اصطلاح دارند ، غير فيلسوفان ندارند . مىگويند هر ماهيتى را معمولًا ذهن سه جور اعتبار مىكند : يك وقت هست كه اين ماهيت را به شرط شئ اعتبار مىكند ، حالا آن شئ معين باشد يا مطلق اشياء فرق نمىكند و از اين جهت تفاوتى ندارد . مثلًا يك زمان هست كه وقتى مىخواهيد بگوييد انسان چنين است ، مىگوييد انسان عالم چنين است ؛ يعنى آن را كه موضوع حكم قرار داده‌ايد به قيدى مقيد كرده‌ايد و گفته‌ايد « انسان عالم » . مىگويند شما ماهيت را به شرط علم اعتبار كرده‌ايد . اين مىشود ماهيت به شرط شئ . اين را اصطلاحاً « مخلوطه » هم مىگويند ، يعنى او را آميخته با شئ ديگر اعتبار كرده‌ايد كه همان عالم باشد . يك وقت شما ماهيتى را به شرط عدم شئ اعتبار مىكنيد . مثلًا انسان را به صورت