تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
ماوراء الطبيعه ) ؛ يك چيز به يك اعتبار خير است و به يك اعتبار ديگر غايت . در ما تحت الكون هميشه فاعل و قابل يكى است ؛ يعنى يك چيز نسبت به يك چيز از يك حيث غايت است و از حيث ديگر خير است « 1 » . مسألهء ديگر فرق ميان « وجود » و « خير » بود كه شيخ مثال زد كه ممكن است كسى كارى را انجام دهد و انگيزه‌اش فقط نيكى كردن و احسان به مردم باشد . بعضىها كه از جنبهء علم النفس بحث كرده‌اند گفته‌اند انسان در هيچ فعلى از افعال خود عارى از يك غرض مادّى كه به خودش برگردد نيست ؛ وقتى مىگويد اين كار را انجام مىدهم براى اينكه خيرى به ديگران برسد ، دروغ مىگويد ؛ امكان ندارد كارى كند نه براى اينكه خير آن به خودش برگردد . اسم اين را مىتوانيم بگذاريم « مادّيّت اخلاقى » در مقابل « ماترياليسم فلسفى » كه جهان را به طور مادّى تفسير مىكند و در مقابل « ماترياليسم تاريخى » كه جامعه را به طور مادّى تفسير مىكند و مىخواهد بگويد كه محرك اصلى جامعه روابط توليدى و توزيعى اقتصادى و مادّى است . پس در اينجا يك مكتب اين است كه همهء انگيزه‌هاى انسان يك سلسله منافعى است كه به او برسد ، يك سلسله منافع مادّى . نقطهء مقابل اين مكتب ، مكتبى است كه مدّعى است كه انسان مىتواند به مرحله‌اى برسد كه از فعل خودش هيچ غرضى كه به خودش برگردد نداشته باشد ، انگيزه‌اش فقط و فقط خير رساندن به ديگران باشد . امّا حرف شيخ هيچيك از دو مكتب بالا نيست . حرف او اين است كه براى فاعلهاى بالقصد مانند انسان فعل خالى از غرض نيست ، غرضى كه به او برگردد ولو اين غرض يك مسألهء معنوى باشد . پس اگر فاعل بگويد كه انگيزه‌اش خير رساندن به مردم است او الزاما دروغ نمىگويد ولى در طول اين انگيزه ، انگيزهء ديگرى وجود دارد . او چون خير رساندن را دوست دارد و از آن لذّت مىبرد پس يك انگيزهء معنوى دارد .
هامش
( 1 ) . [ در اينجا يك درس از مباحث استاد ثبت نشده است . ]