مشاهدهء وجود محبوب ، به طور خودكار محرّك اوست . به عنوان مثال ، حالت تقليد - كه امروز « محاكاة » مىنامند - اينطور است . هنگامى كه انسان تحت تأثير شخصيّت فردى باشد و در وقتى كه انسان حالت ناآگاهى دارد ، آن شيئى كه توجّه او را جلب كرده است هر حالتى كه بگيرد عين آن حالت در اين شخص متأثّر منعكس مىشود . در آنجا غايت چيست ؟ آيا غايتش رسيدن به چيزى است ؟ يا نه ، همان نفس مشاهدهء شئ كه محبوب و مطلوب اوست باعث كار مىشود براى تشبّه به او ، امّا نه اينكه تقليد و تشبّه آگاهانه باشد ، بلكه ناآگاهانه است . در مورد عاشق و معشوق هم همين طور است ( زنده معشوق است و عاشق مردهاى ) .
اين مطلب در « الهيّات » مفيد واقع مىشود . يكى از اشكالات وارد بر نظريهء غايت اين بود كه علّت غائى فقط در حوزهء افعال اختيارى انسان است و در عالم مادون انسان و عالم كون و در عالم ما فوق انسان و عالم كون ، علّت غائى فرض نمىشود . اكنون مىخواهيم پاسخ اين اشكال را در مورد امور ماوراء عالم كون بدهيم . اصل علّت غائى در ماوراء الطبيعه چه معنى دارد ؟ در باب واجب تعالى مىگوييم كه او اوّل است و او آخر است ؛ اوّل است چون مبدأ است ، آخر است چون همهء اشياء به سوى او مىروند و عاشق اويند . نظامى مىگويد :
همه هستند سرگردان چو پرگار * پديد آرندهء خود را طلبكار
پس خداوند كه غايت الكلّ است غايت بودنش كه نمىتواند از نوع غايت تحصيلى باشد بلكه از نوع غايت حصولى است . شيخ گفت آيا لازمهء علّت غائى آن است كه هميشه علّت علّت و معلول معلول باشد مانند آنچه كه در عالم كون و فساد جارى است كه علّت غائى از طرفى علّت علّت است و از طرفى معلول معلول ؟ بعد مىگويد نه ، مقوّم علّت غائى آن است كه هميشه علّت علّت باشد : « فإذن الذى بالذّات للعلّة الغائية بما هى علّة غائية . . . » .
سؤالى كه هست اين است كه در مورد ماوراء طبيعت ، ما از دو جهت اشكال داريم : يكى اينكه بگوييم علّت غائى ، معلول معلول است و ديگر اينكه بگوييم علّت غائى ، فاعل فاعل است . از هر دو جهت در مورد ذات بارى اشكال پيدا مىشود .
پاسخ اين اشكال اين است كه غايت بودن در واجب تعالى به اين معنى نيست كه او از آن جهت كه غايت است محرّك خودش است ، بلكه غايت عبارت است از