تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

الفصل الثانى فى كيفيّة كون الكلّيّة للطّبائع الكلّيّة و إتمام القول فى ذلك ، و فى الفرق بين الكلّ و الجزء ، و الكلّىّ و الجزئىّ

گفته شد در مورد علم و ادراك دو مسأله فوق‌العاده مهم است : 1 . يكى مسألهء جوهرهء وجود ذهنى و اينكه راز كاشف بودن علم از واقع چيست ؟ چگونه است كه در ما چيزى پيدا مىشود كه مرآت و نمايانگر يك وجود ديگر است ؟ حتى لفظ « مرآت » نيز رسانندهء اين خاصيّت نيست . خود آن وجود ذهنى عين كشف ديگرى است ، ديدن او همان ديدن ديگرى است ، حضور او براى ما عين حضور ديگرى است . رابطهء بين اين وجود ذهنى و علمى و شئ خارجى چيست ؟ عجيب اينكه اين رابطه يك طرفه هم نيست . حدّاكثر قرابت و رابطهء بين دو شئ مادّى خارجى همان تماثل و تشابه است امّا يكى از آن دو كشف ديگرى نيست .

اقوال دربارهء راز كاشفيّت وجود ذهنى

در ميان قدما اين عقيده بود كه علّت انكشاف اين است كه وجود ذهنى شبيه وجود خارجى است يعنى همان « مماثلت » . مادّيين امروز هم مىگويند چون وجود خارجى علّت ايجاد اثرى است در انسان