تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
چند روزى در پى فراهم آوردن مال‌سوارى بودم و يك نوكر ارمنى ديگرى گرفتم و هنگامى كه وسائل آمادگى خود را فراهم كردم نزد احمد بيگ برگشتم و او مرا وادار كرد كه به علامت دوستى يك اسب زيباى تاتارى از او بگيرم ؛ و گفت كه « بشتاب و راه بيفت : از تاريكى شب بهره‌مند شو ؛ با كمى پول در كاروانسراى را امشب باز كن و اين كار دشوارى نيست ؛ منهم به نوبهء خودم وسائل بيرون رفتنت را از شهر آماده و آسان مىكنم « 1 » ؛ نيمه شب خودت را به دروازهء تبريز برسان و در آنجا يكى از كسان مرا مىيابى كه دروازه را به رويت باز خواهد كرد و تو بىمانع از آنجا خواهى گذشت . خدا در همه‌جا نگهدارت باشد ! »
هامش
( 1 ) - پاشا غايب بود
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 17 | پير آمده ژوبر / على قلى اعتماد مقدم