سوار كشتى شدم تا به كرانهء روبروى آن بروم . در قصيريه « 1 » پياده شدم و از آنجا به كنه « 2 » رسيدم ، درحالى كه از بيابانهاى بزرگى گذشتم . مرا مطمئن كرده بودند و منهم خيلى آسان باور كردم كه فرانسويها جنگ پركينهاى با مسلمانان مىكنند و به ويژه با عثمانيها « 3 » كه همميهنانم هستند . من بهتر ديدم كه ريخت خود را تغيير بدهم و همان كارى را كه تو اكنون مىكنى بكنم ، چقدر تعجب كردم آن موقعى كه به بندر سعيد « 4 » رسيدم كه دانستم فرمانرواى نيكوكارى « 5 » را در آنجا گذاشتهاند كه او مانند آبهاى نيل آنجا را سيراب مىكند . به او عنوان سلطان العادل داده بودند . همين كه خوب اطمينان يافتم تصميم گرفتم كه با زورقى از رود سرازير شويم . باد مخالف مىوزيد و من و همراهانم نزديك منفلوط « 6 » بر روى ساحل بىآب و علفى پرتاب شديم . چيزى نگذشت كه عربهاى ابابده « 7 » به ما تاختند و ما را لخت كردند ، همه چيزمان را از دست داديم و به سوى قاهره به راه افتاديم و اميد يارى از مردم آنجا داشتيم . و ليكن مردمان بدبخت كه تقريبا لخت و برهنه به شهر توانگرى مىرسند خيلى كم پيش مىآيد كه بتوانند دوستانى براى خود بيابند . ما تجربهء تلخى از اين كار به دست آورديم و در قاهره خود را از فرانسويان در ميان مردم بيگانهتر ديديم .
يكى از سردارانى كه در مصر فرمانروائى مىكرد چون از بدبختى ما آگاه شد ما را به حضور خود خواند و گفت اى زائران ما با شما هيچگونه جنگى نداريم ؛ شما كجائى هستيد و به كجا مىرويد و چه نيازى داريد ؟ احمد گفتار خود را دنبال كرد و گفت : اين تو بودى كه اين سخنان تسلىبخش را به ما گفتى . ما از شگفتى لال مانديم . بايد كه به يادت باشد كه ما بيهوده از همكيشان خود پناهگاه و نان درخواست مىكرديم و از جانب يك كافر ، آن هم يك عيسوى اينهمه نيكخواهى انتظار
هامش
( 1 ) -Casseir( 2 ) -Keneh( 3 ) - عثمانلى معنى عثمانى را مىدهد و از نام عثمان مشتق شده است كه نخستين امپراطور تركها بوده .
( 4 ) - اين نامى است كه به مصر عليا در كشور خود مىدهند .
( 5 ) - ژنرال دزه
( 6 ) -Manfalauth( 7 ) -Ababdee