استفاده از مقامى كه داشت از من حمايت كرد و مرا به « آقا » يا فرماندار شهر معرفى كرد .
سرزمينى كه طرابوزان را درميان گرفته از شورشهائى كه خيلى در تركيه معمول است آشفته بود .
آقا ، با مردم سرزمين كهن لازها « 1 » در جنك بود . لازها مردمانى هستند كه نرمش و دغلى آنها كمتر از عربها و كردهاست و ليكن بىاندازه سركش و خونريزند آنان مرا با بىاعتنائى و بىقيدى پذيرفتند و اين رسمى است كه عثمانيان بخصوص در آسياى صغير معمولا دربارهء بيگانگان بجاى مىآورند ؛ و آقا به نظر مىآمد كه چندان دلش نمىخواهد كه وسيلهء رفتن مرا به ارزنة الروم آسان كند . با اينهمه از ترس اينكه مبادا شناخته شوم ، و همسايگى با روسها كه مهتر و فرمانرواى فاز ، محل لازها بودند و تغيير ناگهانى هوا ، همگى دست به يكى كردند كه در عزيمت شتاب كنم . نابردبارى من موجب شد كه شخصيت واقعيم لو داده شود . آقا كه دربارهء من به دوپره گفته بود :
« اين كافر چه مىخواهد ؟ آيا نمىداند كه جادهها قابل عبور كردن نيست ؛ مىانديشد كه مرا متقاعد كند كه تنها به علت يك سود متعارف مىخواهد كه زندگانيش را تباه سازد ، براى آنكه چند ساعت زودتر به ارمنستان برسد ؟ اگر اظهاراتى را كه كرده راست است بهتر اين است كه كمى صبر كند و گرنه به راه بيفتد و آنگاه من موضوع سفرش را كشف خواهم كرد . » هنگامى كه كنسول به من اين پاسخ پريشانكننده را داد من با دلنگرانى خودم چنين انديشيدم كه اين راه را بگزينم و شب از شهر بيرون بشوم و خود را به گردنههاى قفقاز برسانم يا اينكه سوار كشتى بشوم و اينطور نشان بدهم كه به قسطنطنيه باز مىگردم و ليكن در حقيقت خود را به كرانهء جنوبى درياى سياه برسانم و راه خود را به سوى جنوب ادامه دهم . اين دو راه كه پس از بررسى نقشهها مىتوان باور كرد كه عملى هستند هريك از ديگرى بدتر بودند . از خوشبختى ، آقا در دهم ژوئن يك فيروزى كوچكى بر لازها بدست آورد و تا مدتى از ترس
هامش
( 1 ) -Lazes