فصل دوم مؤلف از قسطنطنيه عزيمت مىكند و درياى سياه را مىپيمايد - پياده شدن در طرابوزان -
پريشانى او در آنجا - ادامهء مسافرت - رسيدن به ارزية الروم - برخورد غيرمترقبهء وى در اين شهر .
سىام ماه مه از قسطنطنيه بهمراهى راهنماى ارمنى خود با يك سرباز عثمانى و يك نوكر فرانسوى به راه افتاديم . آن كشتى را كه من دربارهاش پيش از اين گفتم ، در كنار صخرهء سيانه « 1 » در مصب تنگه منتظرم ايستاده بود . همين كه سوار كشتى شديم نسيم بامدادى برخاست . ما در گريختن درنگ نكرديم و ليكن هنوز مشعل كنار درياى به سفر از چشم ما ناپديد نشده بود كه ناگهان باد به جنوب شرقى پيچيد .
ناخدا كه با كشتىرانى در « اوكسن » « 2 » آشنائى نداشت از يك طوفان ترسيد و به سوى كرانه بازگشت تا به قسطنطنيه برگردد . تصميم ناخدا مىتوانست كه كاميابى مرا در مأموريتم به خطر بيندازد . پس از او خواهش كردم كه به سوى كريمه براند و در صورت لزوم به كرانههاى جنوبى دريائى كه ما روى آن كشتىرانى مىكرديم برگردد .
در اول ژوئن باد دلخواهى وزيد و تا هفت روز به همين منوال بود تا به كرانهء فاز « 3 » و از آنجا به طرابوزان رسيديم . همينكه از كشتى پياده شدم نزد كنسول فرانسه ، آقاى دوپره « 4 » رفتم و سفارشنامههاى خود را به او ارائه دادم . در اين نامهها مرا به صورت يك بازرگان معرفى كرده بودند ، كه براى انجام كارهايش سفر مىكند .
دوپره در كار من همت گماشت و براى كاميابى من در اجراى قصدى كه داشتم با
هامش
( 1 ) -Cyanees( 2 ) -Euxin( 3 ) -Phase( 4 ) -Dupre