تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
تصور يا تصديقى داشته باشيم متغير و جزئى و نسبى خواهد بود زيرا طبق ناموس عليت و معلوليت ، فكر ( هر ادراك ) زاييدهء ماده بوده و نتيجهء جبرى تحولى است كه
شرح
باشد ؛ مثلًا اگر در ذهن ما اين تصور پيدا شد « زيد فلان روز با عمرو ملاقات نمود » يا « ارسطو شاگرد افلاطون بوده است » در آن ديگر بايد اين تصور شكل ديگر به خود بگيرد و رابطه تغيير كند و مثلًا اينطور فكر كنيم « ارسطو شاگرد افلاطون نبوده است » و به عبارت روشن‌تر در واقعيات خارجى هيچگاه ارتباط دو جزء در دو لحظه به يك حال باقى نيست . آيا تصورى كه ما نسبت به يك لحظهء خاص در ذهن خود داريم مثل آنكه مىگوييم « ديروز بعد از پريروز بود » يا « زيد در روز جمعه سخن گفت » يا « ارسطو شاگرد افلاطون بوده است » به يك حال باقى است يا آن نيز متغير است ؟ البته روى اصل مادى بودن روح نمىتوانيد بگوييد باقى است ، و اگر بگوييد متغير است علاوه بر اينكه خلاف يك امر بديهى است پس ما بايد نسبت به تصوراتى كه از حقايق گذشته داريم سلب اعتماد نماييم زيرا مىدانيم مفاهيم ذهنى ما خود به خود متغير است و هر لحظه حالت خاصى دارد ، و ما بعدا در مقالهء 4 خواهيم گفت اين مطلب يكى از مطالبى است كه ماترياليسم ديالكتيك را وارد در جرگهء شكاكان مىنمايد . براى آنكه معناى اطلاق مفاهيم كه منطق قديم به آن قائل بود و معناى نسبيّت مفاهيم كه ماترياليسم ديالكتيك به آن قائل است روشن شود لازم است كه مقدمهء ذيل تذكر داده شود . يكى از مسائل مهمى كه از قديم الايام مورد توجه فلاسفه بوده است مسألهء « ارزش معلومات » و حقيقى بودن آنهاست ؛ يعنى آيا اندازهء واقع نمايى علوم ( ادراكات ) از واقعيات چقدر است و آيا ادراكات ما نسبت به اشياء خارجى چه اندازه با وجود خارجى آنها مطابقت دارد ؟ چنان كه گفتيم سوفسطائيان و ايده آليستها هيچ گونه ارزشى براى معلومات قائل نيستند زيرا بنا به گفتهء آنها در ماوراء ذهن واقعيتى وجود ندارد كه ادراكات با آن واقعيت مطابقت بكند يا نكند و اساساً حقيقت و خطا هيچكدام معنى ندارد .