نقش تضاد در تغيير و تحول نقش غير مستقيم است يعنى اثر تضاد فقط تخريب و افساد و از ميان بردن حالت قبلى و آزاد كردن ماده است اما ماده براى اينكه پس از آزاد شدن ، حالت جديد به خود بگيرد خواه ناخواه نيازمند به عامل ديگرى است . پس تضاد را نمىتوان عامل اصلى و اساسى و منحصر حركت و تحول دانست و معرفى كرد . بعداً در خود متن نيز دربارهء اين مطلب بحث خواهد شد .
اما اصل پنجم « 1 » : ماهيت حركت يا مثلث « تز ، آنتىتز ، سنتز » . اين همان مطلبى است كه در متن دربارهء آن بحث شده است و ما در پاورقيها توضيح خواهيم داد .
شرح
عناصر بسيط يا اسطقس .
و نيز آنچه كه از تركيب عناصر پديد آمده ، و از اين دسته است آنچه كه حداكثر تركيب را داراست و نيز آنچه كه حداقل تركيب را داراست .
و امّا در مورد عناصر ، آن ضدى كه از بين برندهء هر يك از اين عناصر است چيزى است كه فقط مىتواند يك عامل خارجى باشد زيرا در درون عنصر ضدى وجود ندارد .
و امّا در مورد كائن و پديدهاى كه حداقل تركيب را داراست ، اضدادى كه در آن قرار دارند بسيار ظريف و شكننده و ضعيف هستند و ضد نابود كنندهء آن فى نفسه ضعيف و كم تأثير است . چنين پديدهاى جز از خارج نابود و فاسد نمىگردد . ضد اين قبيل اشياء و پديدهها نيز مانند عناصر ضد خارجى است ، و ليكن آن پديدهء مركبى كه امتزاجى بعد از امتزاج ديگر پذيرفته و حداكثر تركيب را داراست ، به دليل اضداد بسيارى كه در درونش نهفته است و نيز تركيبهاى اين اضداد ، داراى تضادى آشكارتر و قوىتر است .
و همچنين از آنجا كه چنين پديدهاى از اجزاء و ابعاض و قسمتهاى غير متشابهى تشكيل شده است محال نيست كه از ناحيهء تضاد و فساد در هر يك از اجزاء نيز شئ مركب در معرض نابودى قرار گيرد . بنابراين چنين پديدهاى داراى تضاد و تخالفى ، هم از بيرون و هم از درون مىباشد كه نابود كنندهء آن است . اشياء و عناصر بسيط كه عامل متضاد خارجى آنها را از بين مىبرد ، مثل آب و سنگ ، از درون نابود نمىشوند و تحليل نمىروند زيرا ايندو و امثال ايندو تنها از طريق تضاد خارجى نابود مىشوند ولى ساير اجسام ( مركبات ) مانند گياه و حيوان ، هم به واسطهء عوامل و اضداد داخلى تحليل مىروند و هم اشيائى از خارج با آنها در تضادند . »
( 1 ) دربارهء اصل پنجم كه « نتيجهء تضادهاى داخلى ، سازش اضداد و وحدت آنهاست » كه شايد اساسىترين سخن ديالكتيك است بايد بيشتر بحث شود .