مىشود ولى تا فعل نسبت به انسان مساوى الطرفين نبوده باشد يعنى تا نسبت فعل انسان به انسان « امكان » نبوده باشد به طورى كه ممكن باشد از فاعل صادر بشود و ممكن باشد صادر نشود ، امر و نهى و پاداش و كيفر و تعليم و تربيت و دعوت و فداكارى در راه فعل معنى ندارد . در اين صورت آيا پاسخ دادن به اين مستشكل به
شرح
اين عقيده هم مثل عقيدهء تفويض محكوم به بطلان است ؛ چه ، نتيجهء قبول اين فكر اين خواهد بود كه بعضى از افعال علتى دارند و برخى فاقد آنند و يا اينكه در عين حال هم داراى علت و هم بىعلتاند . »
حقيقتا من متحيرم نام اين گفتهها را جهل بگذارم يا تجاهل و تقلب و تحريف . ما قبلًا مشروحاً توضيح داديم كه تعبير « امر بين امرين » تعبيرى است كه اولين بار توسط پيشوايان دين در مورد دخالت ارادهء ذات بارى در پيدايش افعال انسان يا مطلق حوادث جهان ابراز شده و كوچكترين تماسى با قبول يا انكار قانون عليت ندارد ؛ و اين مطلب در تاريخ علم كلام سابقهء روشن و واضحى دارد و هر كسى با اندك مراجعهاى مىتواند مطلب را كشف كند . نظريهء « تفويض » و « امر بين امرين » از طرف فلاسفه ابراز نشده كه فلاسفهء تفويضى براى نجات خويش متوسل به نظريهء « امر بين امرين » شده باشند ، و اتفاقاً اگر مفهوم « جبر » و « تفويض » و « امر بين امرين » را از جنبهء كلامى در نظر بگيريم و با نظريههاى فلسفى مقايسه كنيم نظريهء تفويض را نزديكترين نظريهها به فلسفهء مادى خواهيم يافت زيرا طرفداران اين نظريه كه معتزله هستند معتقدند كه عالم پس از خلقت اوليه ، به خود تفويض شده و ارادهء خداوند در پيدايش حوادث جهان دخالتى ندارد ، و چنان كه مىبينيم اين نظريه تا اندازهاى جنبهء ماترياليستى دارد ؛ و اما نظريهء جبر ( مقابل تفويض ) صد در صد يك نظريهء به اصطلاح ايدهآليستى است زيرا رابطهء علّى و معلولى و سببى و مسبّبى را بين حوادث جهان به كلى منكر است و همهء حوادث را مستقيماً مولود ارادهء ذات بارى مىداند . ايضاً مىگويد :
« مهمتر از همه اين است كه اعتقاد به « اتفاق » ما را مستقيماً وادار به ايمان به امور خارق العاده و اعجاز نموده ، مجبور به خلقت از عدم و ساير اباطيل ديگر مىكند چنان كه ارسطو و سيسرون (Ciceron) و لايب نيتس (Leibniz) و كريستيان ولف براى اثبات صانع متمسك به عقيدهء اتفاق گرديده . . . »