اينكه انسان از اجزاء علت فعل خودش است و فعل انسان بدون انسان وجود خارجى پيدا نمىكند خندهآور نيست ؟ !
مسائلى كه در اين مقاله به ثبوت رسيده :
( 1 ) . در ميان واقعيتهاى خارجى نسبتى به نام نسبت « ضرورت » داريم كه در مقابل نسبت ديگرى به نام « امكان » واقع است .
( 2 ) . هر پديدهء خارجى تا ضرورت پيدا نكند موجود نخواهد شد .
( 3 ) . هر موجود خارجى در حال وجود متصف به ضرورت مىباشد .
( 4 ) . ضرورت وجود هر معلول از ضرورت وجود علتش ترشح مىكند .
( 5 ) . هر ضرورت بالغير ( يعنى به واسطهء علت ) منتهى به ضرورت بالذات مىباشد ؛ يعنى ضرورت بر دو قسم است : بالذات و بالغير .
( 6 ) . هر سلسله از ضرورتهاى مرتّبه بالاخره متناهى است .
( 7 ) . ضرورت ديگرى به نام « ضرورت بالقياس » داريم كه از نسبت دادن معلول به علت پيدا مىشود و در امكان نيز امكانى به نام « امكان بالقياس » داريم .
( 8 ) . جبر و تفويض و امر بين امرين .
شرح
در اينجا جز آنكه بگوييم دروغ و تقلب و تحريف به آخرين حد خود رسيده ، چيز ديگرى نمىتوانيم بگوييم . خوانندهء محترم خودش مىداند كه عقيدهء اتفاق ، مناقض عقيدهء اثبات صانع است و تاكنون در همهء جهان يك نفر حكيم الهى هم پيدا نشده كه متمسك به عقيدهء اتفاق براى اثبات صانع شده باشد .
اگر كسى به اين رسالهء كوچك دوازده صفحهاى مراجعه كند و اطلاعات نسبتاً جامعى در اين موضوعات داشته باشد مىفهمد كه چه اندازه در اين رسالهء كوچك ، راست و دروغ به هم آميخته شده و مغلطه و سفسطه به كار رفته است .