تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
مثلًا مىگوييم روح در خارج نيست يا بخت و شانس هست . پس روشن است كه سبك بحث در دو مثال گذشته يكسان نيست ، بلكه نخست بايد وجود شئ را اثبات كرد يا او را مفروض الوجود گرفت و سپس به خواص و احكامش پرداخت .
شرح
لهذا در اين مقاله به معرفى اين فلسفه ( كه ماديين خواه ناخواه وارد مباحث آن مىشوند ) و تفكيك آن از مسائل علوم ( كه ماديين آنها را از يكديگر تفكيك نكرده ، خلط مبحث مىكنند ) پرداخته شده است . پس منظور از فلسفه در اين مقاله همان « فلسفهء اولى » است كه صرفاً نظرى و تعقلى است و مقصود بيان تعريف و بيان فرق آن با ساير قسمتهايى است كه امروز به نام « علوم » خوانده مىشود . و براى آنكه خوانندهء محترم بتواند تعريف فلسفه را خوب درك كند و مسائل فلسفى را با مسائلى كه مربوط به ساير علوم است اشتباه نكند از ذكر اين مقدمهء كوتاه ناچاريم : علومى كه ميان بشر رايج است قسمتهاى مختلفى را تشكيل مىدهند و هر يك به نام مخصوصى خوانده مىشود . فيزيك ، شيمى ، حساب ، هندسه ، ستاره‌شناسى ، زيست‌شناسى و . . . هر يك از اين قسمتها ما را به يك سنخ دانستنيهاى مخصوص و معيّنى آگاه مىسازد به طورى كه قبل از آنكه وارد آن قسمت بشويم مىتوانيم بفهميم چه سنخ مسائلى مورد توجه ما قرار خواهد گرفت زيرا بر ما معلوم است كه هر علمى عبارت است از يك سلسله مسائلى كه در زمينهء معيّن و در اطراف موضوع معيّنى گفتگو مىكند و بين مسائل هر علم رابطهء خاصى وجود دارد كه آنها را به يكديگر پيوسته و از مسائل علوم ديگر جدا مىسازد . پس ما براى آنكه تعريف هر يك از علوم را به دست آوريم و براى آنكه بتوانيم تشخيص دهيم فلان مسأله در صف چه مسائلى بايد قرار گيرد و جزء كدام علم است بايد موضوعات علوم را تشخيص دهيم و مادامى كه نفهميم مثلًا موضوع علم حساب چيست و موضوع علم هندسه كدام است ، نمىتوانيم مسائل حساب را از مسائل هندسه فرق بگذاريم ، و همچنين ساير علوم . پس از بيان اين مقدمه مىگوييم فلسفه نيز به نوبهء خود حل مشكلات مخصوصى را به عهده گرفته و مسائل وى نيز در اطراف موضوع معيّنى صورت مىگيرد . فلسفه