محتاج به ثبوت قبلى آن موضوع مىباشد 1 .
يك سلسله بحثهاى برهانى كه غرض و آرمان نامبرده را تأمين نمايد و نتيجهء آنها اثبات وجود حقيقى اشياء و تشخيص علل و اسباب وجود آنها و چگونگى و مرتبهء وجود آنها مىباشد « فلسفه » ناميده مىشود .
علوم ديگر 2 روش بحث و نتيجهء كاوش آنها اين گونه نيست و در هر يك از آنها
شرح
همين امر سبب انحراف بعضى از آنان شده و آنها را تا سرحد ايده آليسمidealism( سفسطه ) كشانيده كه يكباره جميع مفاهيم را صرفاً مصنوع ذهن دانستهاند و بعضى ديگر احياناً مسلك شك (scepticism) را اختيار كردهاند . در فلسفهء اسلامى نيز عنايت خاصى نسبت به اين مطلب مبذول شده و تحقيقات سودمندى براى تفكيك اعتباريات از حقايق به عمل آمده است . شرح و تفصيل نقاديهاى دانشمندان اروپا و تحقيقات دانشمندان اسلامى را به مقالهء پنجم كه مخصوص آن مطلب است موكول مىكنيم .
( 1 ) . خلاصه آنكه ما از دو جهت نيازمند به فلسفه مىباشيم ؛ يكى از نظر كاوش غريزى و اينكه بشر طبعاً علاقهمند است حقايق را از اوهام ، و امور واقعيتدار را از امور بى واقعيت تميز دهد ، و ديگر از راه نيازمندى علوم به فلسفه ، زيرا چنان كه گفته خواهد شد هر يك از علوم اعم از طبيعى يا رياضى خواه با اسلوب تجربى پيش برود و خواه با اسلوب برهان و قياس ، شئ معينى را كه اصطلاحاً موضوع آن علم ناميده مىشود موجود و واقعيتدار فرض مىكند و به بحث از آثار و حالات آن مىپردازد ، و واضح است كه ثبوت يك حالت و داشتن يك اثر براى چيزى وقتى ممكن است كه خود آن چيز موجود باشد ، پس اگر بخواهيم مطمئن شويم چنين حالت و آثارى براى آن شئ هست بايد قبلًا از وجود خود آن شئ مطمئن شويم و اين اطمينان را فقط « فلسفه » مىتواند به ما بدهد .
( 2 ) . مقصود بيان فرق فلسفه و علوم ديگر است . اين مطلب شايستهء دقت است ، مخصوصاً از آن جهت كه لفظ « فلسفه » اخيراً در موارد زيادى به كار برده شده و نتيجتاً داراى معناى ابهام آميزى شده است به طورى كه هر كسى از لفظ « فلسفه » پيش خود معنايى مىفهمد تا جايى كه بعضى گمان مىكنند فلسفه يعنى اظهار نظرهاى آميخته با بهت و تحيّر دربارهء جهان ، و برخى كار را به جايى كشانيدهاند كه خيال مىكنند فلسفه يعنى پراكندهگويى و احياناً تناقض گويى ، و برخى بين مسائل فلسفى و مسائلى كه در