واقعيت و هستى اشياء
ما هرگز ترديد نداريم و هم نبايد داشته باشيم در اينكه در نخستين گامى كه مىخواهيم پس از خاموش كردن ترانهء سفسطه برداريم با واقعيت اشياء مواجه بوده و سر و كار ما با واقعيت هستى خواهد بود يعنى اصل واقعيت را اثبات نموده با غريزهء غير قابل دفع خود به جستجو و كنجكاوى از واقعيتهاى گوناگون خواهيم پرداخت .
و به عبارت ديگر مىدانيم « واقعيتى هست » 1 و سپس به توليد و تكثير اين
شرح
( 1 ) . اين همان اصلى است كه در « مقدمه » به عنوان « اصل اثبات واقعيت » از آن ياد كرديم . اين اصل عبارت است از اذعان و تصديق به اينكه اجمالا « موجود داريم » و بر خلاف زعم سوفسطائيان ، جهان هيچ در هيچ و موجود بودن امرى پوچ نيست .
اين اصل ، اصلى است يقينى و قطعى و مورد قبول تمام اذهان بشرى و نخستين نقطهاى است كه فكر انسان در اين سير عقلانى به نام « فلسفه » كه در پيش دارد آن را مبدأ و آغاز حركت خويش قرار مىدهد .
بايد دانست كه بر هر فيلسوفى لازم است كه افكار خويش را از يك نقطهء قطعى و غير قابل ترديدى آغاز كند و براهين و استدلالات خويش را بر روى يك پايهء محكم و