تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
فاعل مىباشد و اثرى كه مىكند « سنتز » و مولود دو طرف متقابل و فاعل و منفعل است ، پس هيچگاه واقعيت مطلق خود را اگر هم داشته باشد نمىتواند وارد حاسه كرده و در حال اطلاق و دست نخورده نگاه دارد ، پس ما صواب مطلق نداريم چنان كه
شرح

« حقيقت نسبى » به تقرير طرفداران ماترياليسم ديالكتيك

احساس ، اثرى است كه به دنبال تأثيرى كه از شئ خارجى بر سلسلهء عصبى وارد مىشود توليد مىگردد . يعنى سلسلهء عصبى انسان و حيوان در اثر يك سلسله تكامل تدريجى داراى اين خاصيت شده است كه به دنبال تأثيرى كه از خارج بر آن وارد مىشود عكس العمل مادى خاصى ايجاد كند . اين توليد عكس العمل همان احساس است . طبق اصول ديالكتيك هيچ چيز در طبيعت داراى تأثير جامد ( يكنواخت ) نيست ؛ هر چيزى بنا به وضعيت و موقعيت خاص ، تأثير مخصوص دارد و چون اشياء دائماً تغيير وضع و موقعيت مىدهند قهراً داراى تأثيرات مختلف خواهند بود . اين تغيير وضع و موقعيت ، هم در اشياء خارجى و هم در سلسلهء عصبى و مغز حكمفرماست يعنى هم شئ خارجى ( محسوس ) كه تأثير اوّلى را بر اعصاب وارد مىكند و هم سلسلهء عصبى و مغز ( حاسّه ) كه بر روى تأثير اولى تأثير ديگرى وارد كرده احساس توليد مىكند وضع و موقعيتشان تغيير مىكند و در نتيجه تأثيرشان نيز تغيير خواهد كرد . پس هم « حس كننده » و هم « محسوس » همواره بنا به اختلاف وضع و موقعيت داراى تأثير مختلف خواهند بود . و چون « حقيقت » عبارت است از تأثيرى كه حاسه ( سلسلهء عصبى ) به دنبال تأثيرى كه از محسوس مىگيرد توليد كند پس هيچيك از احساسهاى ما در مواردى كه گفته مىشود « حس خطا كرده است » خطا نيست زيرا در همهء آن موارد در تحت شرايط مادى معين ، خاصيت مخصوص شئ خارجى كه بر اعصاب تأثير وارد كرده و خاصيت مخصوص سلسلهء عصبى غير از آنكه بوده نمىتوانست بوده باشد . و از اينجا علت اختلاف ادراكات اشخاص نسبت به يكديگر نيز روشن