تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
و امّا در مورد مادّيّات ، مطابق آنچه از نظريّات حكما استفاده مىشود خود مادّة المواد ( هر چه باشد ) مجعول به جعل بسيط است ولى صور و اعراض ، مجعول به جعل تأليفى هستند و بنابراين جعل بسيط مساوى است با آنچه در اصطلاح حكما « ابداع » ناميده مىشود و جعل تأليفى مساوى است با آنچه در يك اصطلاح خاص « تكوين » ناميده مىشود . ولى در اينجا مىتوان گفت كه بنا بر حركت در جوهر ، جعل صور جوهريّه نيز به نحو جعل بسيط است و جعل بسيط مساوى با ابداع نيست ، و حتى مىتوان گفت كه جعل تأليفى به اين معنى كه مستقلّ از جعل بسيط باشد حقيقت ندارد و همان طورى كه در مجرّدات جعل تأليفى يك اعتبار بيش نيست در مادّيّات نيز همين طور است ، ولى اين بحث دامنهء طولانى دارد كه در اينجا مفصّلا نمىتوان وارد شد . در مقدّمهء پنجم و يازدهم به آن اشاره خواهد شد .

مقدّمهء پنجم

اگر فرض كنيم علّتى كه نام او « الف » است يك معلول خاص را به وجود آورد كه نام آن معلول « ج » است ، در آن صورت اينجا يك واحد معلول خواهيم داشت ، زيرا فرض اين است كه علّت مفروض ، يك واحد خارجى را به وجود آورده كه ما نام آن واحد خارجى را « ج » گذاشته‌ايم « 1 » . وقتى كه نظر به اين واحد معلول مىكنيم مىبينيم كه ذهن ما دربارهء اين شىء تصوّر خاصّى دارد كه او را از ساير اشياء متمايز مىسازد و البته اين تمايز ناشى از نحوهء واقعيّت خود آن شىء خارجى است و به حسب اين ادراك بالخصوص است كه ذهن ما نام بالخصوص به هر شىء مىنهد ، يكى را به نام « ج » و يكى را به نام « د » و هر چيزى را به نام خاصّى مىنامد . در عين حال كه ذهن اين ادراك بالخصوص را از آن شىء دارد ادراك ديگرى هم از آن دارد و آن اينكه اين شىء موجود شد و وجود پيدا كرد . پس ما دربارهء « ج » كه معلول مفروض است دو تصوّر داريم « 2 » : يكى اين تصوّر كه
هامش
( 1 ) . و اگر فرضا معلول ، كثير باشد باز هم بيان فوق جارى است زيرا هر كثير از واحدها فراهم شده است . ( 2 ) . رجوع شود به مبحث « زيادت وجود بر ماهيّت » .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 335 | مرتضى مطهرى