تركيبات ماهوى ، بر خلاف تركيبات خارجى ، همواره دو جزء است كه يكى اعمّ از مفهوم مورد تعريف است و « جنس » ناميده مىشود و يكى ديگر مساوى با آن است كه « فصل » نام دارد . على هذا اگر مفهومى بسيط باشد قابل تعريف حدى نيست و اگر مفهومى به نحوى باشد كه اعم از او قابل تصور نيست باز هم قابل تعريف حدى نيست . از همين جا معلوم مىشود كه چرا مفهوم « وجود » و « موجود » را نمىشود تعريف كرد . اين مفاهيم ، بسيطند و بعلاوه مفهومى اعم از مفهوم وجود و موجود نمىتوان پيدا كرد كه جنس اين مفهوم باشد .
و اما اينكه مفهوم وجود قابل تعريف « رسم » ى نيست ، بدان جهت است كه تعريف رسمى يا تعريف به رسم ، آن است كه شىء به آثار و لوازم شناخته شدهاش شناسانده شود . ممكن است ماهيت چيزى را نشناسيم ولى آثار و لوازمش را بشناسيم . مثلًا ماهيت برق را نمىشناسيم ولى لوازم آن را كه روشنايى و حرارت و حركت است مىشناسيم .
دربارهء وجود ، گذشته از اينكه چيزى كه از خود وجود روشنتر باشد وجود ندارد كه به عنوان يكى از آثار وجود ، معرّف وجود واقع شود ؛ اساساً فرض وجود معرف مستلزم اين است كه قبلًا با مفهوم « وجود » آشنايى داشته باشيم ، زيرا وقتى كه تعريف مىكنيم ، معرَّف را موضوع ، و معرِّف را محمول قرار مىدهيم و حكم مىكنيم كه : « آن اين است » . اگر با مفهوم « وجود » آشنا نباشيم مفهوم « است » را كه به اصطلاح « وجود رابط » « 1 » است درك نمىكنيم . پس قبلًا بايد با مفهوم « وجود » آشنا باشيم تا بتوانيم وجود را تعريف كنيم ؛ و بنا بر اين تعريف واقعى وجود « دور » است « 2 » .
هامش
( 1 ) . بعداً در فريدهء دوم معنى « وجود رابط » روشن خواهد شد .
( 2 ) . اين بيان كه در بالا براى عدم امكان تعريف حدّى و تعريف رسمى شد ، شايد بهترين بيان اين مطلب باشد و مقصود بوعلى در نجات كه گفته است : « وجود مبدأ اول همهء شرحها و تعريفهاست » همين است كه ما توضيح داديم .
حاجى سبزوارى در شرح بيت بالا مىگويد : « از آن جهت وجود حد ندارد كه بسيط است و از آن جهت رسم ندارد كه رسم به وسيلهء « عَرَضى » بايد باشد و عرضى از كلّيات پنجگانه است و همهء كليات از سنخ ماهيت مىباشند و وجود و عوارض وجود از سنخ ماهيت نمىباشند » . اين بيان در مورد « رسم » صحيح نيست ، زيرا اولًا هيچ ضرورتى نيست « عَرَضى » كه يكى از كليات پنجگانه است از سنخ ماهيت باشد تا گفته شود وجود و عوارض وجود از سنخ ماهيت نيستند ؛ و ثانياً اينكه مىگويد عوارض وجود از سنخ ماهيت نيستند دربارهء عوارض مساوى وجود از قبيل وحدت ، وجوب و غيره صادق است ، دربارهء مطلق عوارض وجود صادق نيست ، زيرا خود ماهيات از عوارض وجودند و به همين دليل مبحث « ماهيت » در فلسفهء اولى ذكر مىشود .