تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
بديهى نباشد ، نظرى باشد ؛ اگر بديهى باشد مستغنى از تعريف است . مفهوم « وجود » و « موجود » بديهى است ؛ يعنى هر كسى ، از آنها تصور روشن و واضحى دارد . حتّى اينكه « مفهوم وجود بديهى است » نيز بديهى است . در بديهيّات نبايد استدلال كرد ، به تذكّر بايد قناعت نمود . هر كس به ذهن خويش مراجعه كند مىبيند تصور بسيار روشنى از « وجود » يا « هستى » دارد ؛ مىداند كه وقتى كه مىگويد : « الف هست » يا « الف نيست » تصوّر صد در صد روشن و واضحى از « هستى » و « نيستى » دارد ، نيازى ندارد معنى « هست » و « نيست » را برايش توضيح دهند . حتّى يك كودك كه مقدار اندكى تصورات در خزانهء ذهن خود دارد و تازه قدرت يافته است دربارهء اشياء قضاوت كند ، مفهوم « هستى » و « نيستى » به روشنى در ذهنش نقش بسته است ، مثلًا وقتى كه دربارهء فلان اسباب بازىاش مىگويد : « اينجا هست » ، « آنجا نيست » مفهوم « هستى » و « نيستى » را به روشنى در ذهن خويش مىيابد « 1 » . برخى متكلمين خواسته‌اند « وجود » را تعريف كنند ، مثلًا گفته‌اند : « وجود يعنى ثبوت ذات و موجود يعنى ثابت الذات » . آنچه آنها به نام « تعريف وجود » ذكر كرده‌اند شرح لفظ و شرح اسم است ، يعنى لفظى بجاى لفظى ديگر به كار رفته است . مثل اين است كه در مقام تعريف « ماكيان » بگوييم : « مرغ خانگى » . بديهى است كه ما ماهيت آن حيوان را تعريف نكرده‌ايم ، فقط با استفاده از آشنايى مخاطب به اينكه لفظ « مرغ خانگى » اسم آن حيوان معهود است لفظ « ماكيان » را تفسير كرده‌ايم . بسيار تفاوت است ميان تفسير لفظ و تعريف معنى . در منطق ثابت شده است كه تعريف واقعى دو نوع است : « حد » و « رسم » . تعريف « حدّى » عبارت است از تحليل و تجزيهء ماهيّت شىء . اين گونه تعريف در جايى ميسّر است كه ماهيت شىء ، مركّب باشد از دو جزء ؛ و هم در منطق ثابت شده كه
هامش
( 1 ) . فلاسفه ثابت كرده‌اند كه موضوع هر علمى ممكن است نيازمند به تعريف و نيازمند به اثبات ( اثبات واقعيت داشتن ) باشد جز موضوع فلسفهء اولى يعنى « موجود » كه هم بى نياز از تعريف است و هم بى نياز از اثبات ؛ بعلاوه اثبات كرده‌اند كه نه تنها بى نياز از تعريف و اثبات است ، بلكه امكان تعريف و اثبات هم ندارد ؛ يعنى فرضاً بخواهيم وجود را تعريف كنيم يا بخواهيم با برهان اثبات كنيم امكان پذير نيست . بيان اينكه قابل تعريف نيست ، همان است كه در متن كتاب آمده است و بعداً توضيح خواهيم داد ؛ و اما بيان اينكه با برهان قابل اثبات نيست از كتب مبسوط فلسفى بايد جست .