تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 833

مساهمون:

ص٨٣٣
ضرورى باشد ، براى آن دنيا هم ضرورى است ولى اگر مطالب اين دنيا را بدون تمسك و توسل به فرضيه يا وجود روح توانستيم بيان كنيم ، آن دنيا هم احتياج به فرضيهء روح نداريم . البته باز تكرار مىكنم كه نمىخواهيم بگوييم روح وجود ندارد . دنبال يك راه حل و يك طريقى مىگرديم كه اين ضربه‌اى كه مادّيون و مثلا كمونيستها و سايرين مىزنند كه مىآيند روح را نفى مىكنند و با نفى كردن روح ، هم خدا را نفى كرده‌اند و هم قيامت را ، جواب بدهيم . در اين كتابها دنبال اين رفته شده كه فرض كنيم روح وجود ندارد ، يعنى ما اصلا احتياجى به فرضيهء روح نداريم تا اثبات وجود خدا يا اثبات قيامت شود . اينجا هم بر اساس بيان و فرمايشات و توضيحات جناب آقاى مطهرى ، براى منيّت بايد پاى روح در ميان بيايد و الّا منى وجود ندارد ، يعنى اين هيكل كه تمام سلولها و تمام خاطرات و واردات و صادراتش در تغيير و تحول است ( مثل شهر تهران ) اگر روح در بنده وجود نداشته باشد حق ادعاى منيت ندارم ، كما اينكه شهر تهران هم حق ادعاى منيت ندارد . اما چرا من حق ادعاى منيت دارم ؟ چون خودم خودم را گم نمىكنم . در قصه و داستان مىگويند - نمىدانم به ملا نصر الدين نسبت مىدهند يا به ديگرى - كه او يك‌دفعه به ذهنش زد كه اگر من گم بشوم چطور مىشود ؟ اگر من كه ملا نصر الدين هستم فردا يك‌دفعه نفهميدم ملا نصر الدين كجاست ، آن وقت چه لباسى بپوشم ، چه خانه‌اى بروم ، زنم كيست ، بچه‌ام كيست ؟ اين بود كه يك پوست كدويى را به نخ كرد و به گردنش آويزان كرد كه تشخيص بدهد كه من همانم ، من ملا نصر الدين هستم . يك رندى متوجه اين قضيه شد و وقتى ملا نصر الدين در حمام خواب بود ، پوست كدو را از گردنش باز كرد و به گردن خودش انداخت . وقتى ملا نصر الدين بيدار شد مرتب مىگفت : تو ملايى يا منم ؟ ما خودمان را گم نمىكنيم ، چرا ؟ براى حافظه است . براى اينكه سلولهاى عصبى بر خلاف ساير سلولها از اول تولد تا آخر عوض نمىشوند ، و الّا اگر ما خاطراتمان را از دست بدهيم منيت ما از دست رفته است . اين هيكل ، اين بدن و اين وجود مادى يا روحى ما چنين ساخته شده كه همان طورى كه چشم و گوش و زبان و فكر دارد ، دستگاه حافظه را هم دارد . خودمان خودمان را گم نمىكنيم و يك روز اگر از يك كسى يك مشتى خورديم گواينكه دردش از بين رفته ولى خاطره‌اش در حافظهء ما وجود دارد . بنابراين شخصيت انسان - كه شايد در حيوانات هم همين باشد - متكى بر وجود حافظه است . حالا حافظه روح احتياج دارد ، داشته باشد . ما سر اين با ماديون دعوا نداريم . او مىگويد : من مىبينم چشمى هست ، گوشى هست ، قبولش دارم ، روح
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 833 | مرتضى مطهرى