تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 831

مساهمون:

ص٨٣١
مجموعه وجود دارد ولى خودش به صورت يك شخص و يك هويت واقعى و فردى وجود ندارد . آيا هويت ما نظير هويت تهران و بغداد است يا نه ، يك هويت فردى شخصى واقعى وجود دارد ؟ ما بايد مطمئن باشيم همان كه الآن آن را « من » درك مىكنيم و آن را شخص و فرد درك مىكنيم ، همان فرد در قيامت محشور مىشود . حالا از اينجا نوبت آقاى مهندس است كه افاضه بفرمايند . مهندس بازرگان : ابتدا راجع به آن جملهء معروف دكارت مطلبى را عرض كنم . او در اين جمله توجهى به « من » ندارد ، منتها در فرانسه و انگليسى و زبانهاى خارجى در صيغهء اول شخص هميشه « من » تكرار مىشود . ما مىگوييم : گفتم ، مىفهمم ، مىشنوم ، ولى آنها يك من هم جلويش مىآورند : من گفتم . ما اگر بخواهيم خيلى تأكيد كنيم مثلا مىگوييم : من اين دستور را دادم . آقاى مطهرى هم در ترجمهء آن كه شايد از عربى نقل شده اين طور فرمودند كه : « من مىانديشم پس من هستم » . وقتى كه تأكيد روى « من » مىكنند مثل اين است كه دكارت خواسته است راجع به منيت و شخصيت صحبت كند ، در صورتى كه اين طور نيست . او در اين جملهء معروفش اصلا كارى به وجود شخصيت و من و منيت ندارد ، در مقابل آنهايى كه اصلا منكر وجودند مىخواهد بگويد اگر من منكر خدا باشم ، منكر حقيقت باشم ، منكر عالم باشم ، منكر علم باشم ، منكر همه چيز باشم ولى منكر خودم نمىتوانم باشم ، چون دارم فكر مىكنم پس هستم ، پس يك هستىاى وجود دارد . استاد : دكارت از همين جا - نه به دليل ديگرى - وجود روح را اثبات مىكند ، بعد مىرود سراغ جسم . اگر صرف وجود « من » براى او مطرح نبود ( اعم از اينكه اين « من » همان هستى باشد و اعم از اينكه « من » منشأ انديشه باشد يا خود انديشه ) اين را ديگر نمىتوانست بگويد . بنابراين مسألهء نفس و روح كه ثابت شد ، آن وقت جسم و بعد خدا را [ اثبات مىكند ] ، اين را مبنا قرار مىدهد ، و اين دليل بر آن است كه به همين نكته توجه داشته است . البته در كتاب گفتار در روش درست به كار بردن عقل كه فروغى ترجمه كرده بيشتر از همه و نيز در كتابهاى عربى [ اين مطلب ] هست . ايرادى كه ديگران به او گرفته‌اند روى اين حساب است كه [ از نظر دكارت ] « من » به عنوان يك شىء انديشه‌كننده وجود دارد . بعضى به او ايراد گرفته‌اند كه تو قبل از آن يك اصل
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 831 | مرتضى مطهرى