تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
ديگر وجود تدريجى نيست . البته باز اين نه به معناى آن است كه قبلا يك چيز درست و كامل شده‌اى قلنبه شده در يك جايى بود و آوردند ، آن طور كه نظريهء فلاسفهء قبل از ارسطو بوده است ( مثل افلاطون و . . . ) . حتى لزومى ندارد كه بگوييم مقارن با اين [ ماده ] يك‌دفعه امرى خلق شد ( 1 ) ، و حتى مىتوانيم بگوييم همين ماده در سير تكاملى خودش ، وجود امرى پيدا كرد ، يعنى مانعى ندارد كه شيئى وجود خلقى داشته باشد و وجود خلقى منتهى به وجود امرى شود ، وجود زمانى مبدل به وجود غير زمانى شود . حرفى كه ملا صدرا در اين زمينه گفت اين بود ، آن وقت رفت دنبال آيهء ديگر ، گفت آن آياتى كه در سورهء مؤمنون هست فقط جنس را بيان مىكند اما هيچ بيان نمىكند اين جنس كه « من عند اللّه » از نزد پروردگار است ، به چه شكل و به چه كيفيت پيدا شد ؟ عرض كردم « از نزد پروردگار » افقش بالاتر از اين افلق است و هر چيزى كه نو به وجود مىآيد ، بالأخره ارادهء پروردگار است كه آن را به وجود مىآورد :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ »
( 2 ) . هر چيزى كه به وجود مىآيد از ناحيهء پروردگار فرود مىآيد ، يعنى ارادهء پروردگار است كه در واقع متنزّل شده و به اين صورت در آمده است .

روح ، وجههء امرى انسان

آن آيهء سورهء مؤمنون اين است كه بعد از اينكه مراتب خلقى انسان را مىگويد : علقه و مضغه و استخوان و . . . مىگويد :
« ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »
( 3 ) ما همين را چيز ديگرش كرديم ، غير از اينكه بگويند « چيز ديگر » تعريف ديگرى ندارد . همين كه در آيات ديگرى مىگويد :
« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
در اينجا تصريح مىكند كه همين را خلق ديگرش كرديم . ولى به هر حال آنچه مسلّم است ، از آيات قرآن چنين استنباط مىشود كه انسان داراى دو وجههء وجودى است : وجههء خلقى و وجههء امرى ، و آن وجههء امرى است كه در بعضى جاها روح ناميده شده است ، همان طورى كه روح در
هامش
( 1 ) . اين آيات كه اين مطلب را چندان بيان نمىكند . ( 2 ) . حجر / 21 . ( 3 ) . مؤمنون / 14 . اينجا كلمهء انشاء آمده و « خلق ديگر » در اينجا يعنى مخلوق ديگر .