تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
سال پيش اين شبهه را طرح كرده‌اند . همين هم كه الآن گفتم همان بود ، چيز ديگرى نبود ، تعبير ديگرى از آن مطلب بود . اين را طرح كرده‌اند ، حالا كه طرح كرده‌اند ما بگوييم آرامش خيال خودمان را بهم نزنيم ؟ ! جواب ندهيم ؟ ! نمىدانم ، اگر مىگوييد نگوييد ، نمىگوييم ولى اگر در اينجا نگوييم ، در جاى ديگر از ما مىپرسند . و اما آن مسأله كه فرموديد ، راست است ، خوب است كه ما اول آيات قرآن را در اين زمينه بخوانيم ، بعد ببينيم از همهء اين آيات يك فكر ساده‌اى مىفهميم ؟ حالا مىخواهد اشكال داشته باشد ، مىخواهد اشكال نداشته باشد . اول ما ببينيم كه اين طور است يا نه ، خود آيات قرآن از نظر مفهوم براى ما سؤال به وجود مىآورد ؟ اگر ديديم آيات قرآن خودش يك مطلب ساده‌اى را دارد مىگويد ، اين را به صورت يك امرى كه قرآن گفته طرح مىكنيم ، بعد مىرويم سراغ اشكالاتش ، اشكالاتش را توانستيم جواب بدهيم جواب مىدهيم ، نتوانستيم مىگوييم چيزى كه پيغمبر گفته ما قبول مىكنيم . مگر همهء اشكالات را ما بايد حل كنيم ؟ بعد خواهند آمد و اشكالات را حل خواهند كرد . اما عمدهء مطلب اين است كه مسألهء معاد فى حد ذاته ، در واقعيت خودش يك مسأله‌اى بوده كه نمىتوانسته به آن سادگى بيان شود . اين مسأله به تعبيرى - البته تشبيه است - نظير اين است كه بچه‌اى كه در رحم است و با نظام خاص زندگى رحمى دارد زندگى مىكند ، نه چشمش باز است جايى را ببيند ، نه با گوشش چيزى را مىشنود ، نه از راه دهان تغذى مىكند ، نه تنفس مىكند ، بخواهند دربارهء زندگى بعد از تولد با او صحبت كنند . با آن معلوماتى كه او در زندگى جنينى دارد ، امكان ندارد بتواند آنچه را كه در زندگى بعد از تولد است به حقيقت دريافت كند . پس ناچار با او يك مقدار هم با زبان خودش صحبت شده است . از كجا مىگوييم با زبان خودش صحبت شده ؟ به قرينهء بعضى حرفهاى ديگرى كه هست . اين چيزها بوده كه تصورها را دربارهء معاد متفاوت كرده و هر كسى در حد خودش [ تصورى از اين مسأله دارد ] . اين مثل خود مسألهء خداست . همه معتقد به خدا هستند ولى اگر كسى محتواهاى اين افكار را بيرون بريزد ، مىبيند از زمين تا آسمان متفاوت است . همه مىگويند خدا ، به حسب ذوق و غريزهء فطرى هم خدا را عبادت مىكنند ، در عمق دلشان هم خدا را عبادت مىكنند ، ولى او خدا را يك شكل داده و يك تصوير دارد ، آن يكى تصوير ديگرى و . . . به طورى كه او خداى اين را قبول ندارد ، اين خداى