تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
خيلى به اين حرف معتقد است و مىگويد در الهيات كسانى كه تنها به استدلال قناعت كرده‌اند به جايى نرسيده‌اند و كسانى هم كه مدعى كشف و الهام هستند بدون اينكه بتوانند آنچه را كه با كشف و الهام مدعى [ درك آن ] هستند با برهان تأييد كنند ، به آنها هم اعتنايى نيست ، اين دو بايد يكديگر را تأييد كنند . در واقع مثل اين است : آنچه كه ذوق آن را درك مىكند عقل هم آن را دريابد ، چون آنچه كه انسان به طريق ذوقى و كشفى مىگويد مطلبى است كه كأنّه در قلبش القاء شده ولى عقل هم بايد با مقياس خودش آن را اندازه‌گيرى كند و بگويد آنچه را كه تو يافتى من اندازه‌گيرى كردم با اندازه‌گيرى من هم درست درآمد . اين ، بيان خوبى است ، ولى اينكه مقصود گويندهء اين شعر اين مطلب باشد اندكى محل ترديد است . چون اين شعر قبل و بعدش حكايت مىكند كه مطلب ديگرى را مىخواهد بگويد . در آن وقتى كه اين شعر گفته مىشده اهل استدلال و اهل كشف دو راه جدا را طى مىكردند و همديگر را تخطئه مىكردند . آنها مىگفتند كشفيات شما همه تخيلات است و تخيلاتى پيش خودتان كرده‌ايد كه اساسى ندارد ، اينها هم مىگفتند استدلالات شما همه ضعيف است . بنابراين آنچه در آنجا مىگويد ، منظورش توأم بودن [ راه استدلال و راه اشراق ] نيست ، به آنها مىگويد اى كسانى كه راه تقوا و معنويت را كنار گذاشته‌ايد و نمىخواهيد از راه عمل به خداوند نزديك شويد و مرتب مىخواهيد از راه تفكر و تعقل و استدلال خدا را كشف كنيد ، مثل شما مثل كسى است كه بخواهد مسافتى را با پاى چوبى طى كند و آدمى كه با پاى چوبى مىخواهد راهى را برود آن پاى چوبى در اختيارش نيست و به همين جهت خطر سقوط و لغزش برايش خيلى زياد است . منظورش اين است . در عين اينكه مطلب جنابعالى مطلب درستى بود ولى خيال نمىكنم اين شعر آن مطلب را بخواهد بگويد .