تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
هست ، چون در « جا » بودن معنايش محدود بودن است .
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
( 1 ) هر جا باشيد او خودش با شماست . خدا را چقدر با اشياء مىداند ! اشياء را با خدا نمىداند ولى خدا را با اشياء مىداند .
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
( 2 ) [ ما به انسان از خودش نزديكتر هستيم ] .
أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
( 3 ) خدا بين انسان و دل انسان كه همان شخصيت انسان است ، بين خودش و خودش حائل مىشود ، از خودش به خودش نزديكتر است . در بعضى آيات ، هر چه حسن است و هر چه كمال است و هر چه جمال است مىگويد همه چيز از خداست ، اصلا غير خدا چيزى ندارد يعنى غير خدا هر چه دارد از خدا دارد ، پس هر چه هست از خداست ، كه اين خودش يك منطق عجيبى است :
لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
( 4 ) قاعده‌اى است در عربيّت ، مىگويند : تَقْديمُ ما هُوَ حَقُّهُ التَّأْخيرُ يُفيدُ الْحَصْرَ يعنى چيزى را كه بايد مؤخر باشد اگر مقدم بداريم افاده حصر مىكند . در فارسى هم همين طور است . مثلا يك وقت مىگوييم « آقاى زيد در مسجد است » يعنى آقاى زيد در مسجد است ، ممكن است آقاى عمرو هم در مسجد باشد ، و يك وقت مىگوييم « در مسجد آقاى زيد است » يعنى آن كه در مسجد است آقاى زيد است . آن وقت محدود و منحصر مىشود كه آن كه در مسجد است منحصرا اوست .
لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
( نه « الاسماء الحسنى له » ) تمام شئون كماليه از آن اوست و بس .
أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ
( 5 ) حق مطلق فقط اوست ، يعنى هر چيزى هر حقيّتى كه دارد از ناحيه اوست ، حق واقعى اوست و حقى هم كه ديگرى دارد باز مال اوست . حيات هم انحصار دارد به او :
هُوَ الْحَيُّ
( 6 ) .
وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ
( 7 ) علم منحصرا از آن اوست ، قدرت منحصرا از آن اوست .
أَنَّ
هامش
( 1 ) . حديد / 4 . ( 2 ) . ق / 16 . ( 3 ) . انفال / 24 . ( 4 ) . طه / 8 . ( 5 ) . نور / 25 . ( 6 ) . بقره / 255 . ( 7 ) . روم / 54 .