تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
مىكنند ، بلاغت را تعريف مىكنند با اقرار و اعتراف به اينكه فصاحت و بلاغت چون از مقوله زيبايى است قابل تعريف صحيح و دقيق نيست ، مثل همه زيباييهاى ديگر . مىگويند زيبايى ممّا يدرك و لا يوصف است . از چيزهايى است كه انسان آن را درك مىكند اما نمىتواند تعريف كند ، ولى در حدود زيادى مىشود معرفى كرد و شناساند ، آن تعريفى كه مىگويند [ زيبايى را نمىتوان تعريف كرد ] تعريف خيلى دقيق است ، مثل اينكه يك امر رياضى را شما تعريف مىكنيد ، آنجور نمىشود تعريف كرد ولى نشانه‌ها مىشود برايش ذكر كرد .

اعجاز قرآن از جنبهء علمى و فكرى

و اما جنبهء علمى و فكرى ، آن مربوط به محتويات قرآن است ، ربطى به لفظ و ظاهر قرآن ندارد . مثلا قرآن دربارهء توحيد و خدا بحث كرده ، مسائلى كه مربوط به خدا و ما وراء طبيعت است در قرآن آمده است . اين بسيار قابل تجزيه و تحليل است كه ما آن محتويات قرآن در باب توحيد را در نظر بگيريم بعد آن را مقايسه كنيم نه تنها با آنچه در توحيد در آن روز جزيرة العرب بوده است ، بلكه همچنين با آنچه كه در مسأله توحيد در همه جهان آن روز بوده است بلا استثناء ، حتى جهان يونان و روم كه در آن وقت از همه جهانهاى ديگر در اين مسائل بيشتر بحث كرده بودند ، و نه تنها در آن زمان ، زمانهاى بعد را هم در نظر بگيريم تا آنجا كه ديگران هر چه استفاده كرده‌اند ، از قرآن كرده‌اند يا لا اقل از قرآن هم زياد استفاده كرده‌اند . حالا اگر ما در همين مسأله رسيديم به اين مطلب كه بيان قرآنى بيانى است ما فوق عصر و زمان خودش - نه تنها ما فوق محيط خودش ، ما فوق عصر و زمان خودش - و حتى خيلى مقدم بر ازمنه‌اى كه هست الى يومنا هذا ، آنگاه با توجه به اينكه كسى كه اين سخنان را گفته يك مرد عرب امّى بوده است ، اين خودش اعجاز است . از مسأله توحيد اگر بگذريم و وارد مسائل ديگر بشويم ، مسائلى كه ما خودمان مىتوانيم در اطراف آنها تجزيه و تحليلى بكنيم ، مثلا اخلاق و تربيت در قرآن و به طور كلى هدايت و راهنمايى بشر ، باز اين هم عين همان مطلب : اگر اين را در يك سطحى ببينيم كه هيچ امكان ندارد كه مردمى كه در آن عصر و زمان بوده‌اند به فكر شخصى و فردى به اين گونه معانى و مفاهيم برسند و حتى بعد مقايسه كنيم ببينيم مردمى هم كه