يك نوع ناراحتى روحى و روانى و داخلى بود
ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ
بعد پشت كرد و رفت در حالى كه كبر بر او مستولى شده بود
فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ
گفت من هر چه فكر مىكنم اين جز يك سحر چيزى ديگرى نيست
إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ
( 1 ) جز سخن بشر چيز ديگرى نيست ولى سخن بشرى است كه آميخته به سحر و جادوست .
در باب اعجاز قرآن ، ما از دو جنبه بايد صحبت كنيم و به نظر مىرسد مجال سخن در اينجا خيلى باز است و ميدان بازى دارد براى صحبت كردن ، و ارزش دارد كه ما هر چه بيشتر در اين زمينه مطالعه كنيم و آقايان هم همين طور مطالعه كنند . در فارسى بعضى كتابها در اين زمينه هست كه من آقايان را راهنمايى مىكنم ، از جمله همين كتاب اعجاز قرآن صادق رافعى ترجمه مرحوم ابن الدين كه ممكن است كمى فنىتر و كسالتآورتر باشد ، و يكى از قسمتهايى كه شايد قبل از اينها بايد مطالعه شود كتاب آئينه اسلام است ( ترجمه مرآت الاسلام طه حسين كه مرحوم آيتى خودمان رضوان الله عليه در اوايلى كه شركت انتشار تأسيس شد اين كتاب را ترجمه كرد ) ، 46 صفحهء اين كتاب ( از صفحه 134 تا 180 ) اختصاص دارد به بحث دربارهء قرآن ، بسيار خوب و مفيد و نافع است ، كما اينكه آقاى شريعتى خودمان ( 2 ) هم در اواخر مقدمه تفسير نوين قسمتى راجع به همين مسأله اعجاز قرآن بحث كرده و ايشان هم خوب بحث كردهاند و خيلى هم استناد كردهاند به همين كتاب صادق رافعى . يكى هم كتابى مرحوم سيد هبة الدين شهرستانى نوشته به نام المعجزة الخالدة ، ولى آن به عربى است . به هر حال اين چند ورقى هم كه آقاى شريعتى در مقدمه تفسير نوين بحث كردهاند خوب است . اينها زمينههاى خوبى براى مطالعه كردن است .
حالا من مىخواهم اين موضوع را با يك بيان شايد تازهاى بحث كنم و آن اينكه :
مسأله اعجاز قرآن را از دو جنبه بايد بحث كرد ، يكى جنبهء زيبايى و هنر و ديگر جنبهء علمى و فكرى . جنبهء زيبايى و هنرى مربوط به لفظ قرآن يعنى همين عبارات قرآن است ، نه لفظ منفك از معنا ، لفظ بىمعنى كه زيبا هم نمىتواند باشد ، بلكه لفظ از آن حيث كه محتوى يك معناست ولى زيبايى مال لفظ است . اين همان چيزى است كه علماى ادب از آن تعبير مىكنند به « فصاحت و بلاغت » و بعد هم فصاحت را تعريف
هامش
( 1 ) . مدّثّر / 18 - 25 .
( 2 ) . [ مرحوم استاد محمد تقى شريعتى ] .