هستم و درس مىخوانم و هرچه ياد گرفتهام همه را در اينجا ضبط كردهام و اگر شما اين را ببريد تمام زحمتهاى چند سالهء من هدر رفته است . دزد آن را به او مىدهد ولى مىگويد من يك حرف هم مىخواهم به تو بزنم و آن اين است كه علمى كه جايش در بقچه باشد و با بردن دزد از تو گرفته شود علم نيست . غزالى مىگويد همين حرف دزد در من خيلى اثر بخشيد .
حالا نظير اين داستان براى من پيش آمده و آن اين است كه يادداشتها و جزوههايى كه در طول اين چند جلسهاى كه دربارهء نبوت و معجزه بحث مىكرديم داشتم از دو هفته پيش گم كردهام و خلاصه معلومات ما از دست رفت .
مطلبى را كه اول گفتيم و تكرار كرديم باز مىخواهم امروز تكرار كنم كه در باب معجزات يك وقت كسى مىگويد معجزه كار خداست ؛ ديگر دربارهء آن بحث ندارد كه بخواهد تقريب كند ، راه علمى ذكر كند ، بلكه معجزه مثل اصل خلقت است ، همين طورى كه خداوند عالم را آفريده است و ما نمىدانيم چگونه آفريده است معجزات را هم او به دست انبياء جارى مىكند و معجزه كار مستقيم خداست و قابل بحث نيست . اگر كسى اين جور فكر كند ما هم نمىتوانيم با او بحثى بكنيم . ولى بحث ما بر اين اساس است و گفتيم از قرآن كريم هم كاملا استفاده مىشود كه معجزه فعل آورندهء معجزه است ، كار اوست ولى با نيروى خاصى كه خدا به او داده است . آورندهء معجزه مؤيّد من عند الله است ، تأييدشدهء من عند الله است و به ارادهء خودش اين كار را مىكند و ارادهء اوست كه اين عمل را انجام مىدهد ولى البته او يك قوّه و يك قدرت و يك تأييدى از ناحيهء خداوند گرفته است . روى اين جهت است كه ما عرض مىكنيم كه بايد ببينيم كه در بشر چه خاصيتهايى در اين زمينهها وجود دارد كه احيانا در يك راه خاصش منجر به اين مىشود كه كسى بتواند عمل اعجازآميزى انجام بدهد .
دو نظريه دربارهء روح
بر اين مبنا ، پايهء اساسى اين كار مسألهء روح و قواى روحى است ، به اين معنا كه مىدانيم در باب روح و قواى روحى به طور كلى دو فرضيه در دنيا وجود دارد . يك فرضيه اين است كه روح به عنوان شىء و قوّهاى غير از بدن وجود ندارد ، ما هستيم و همين پيكر و همين بدن و همين نيروهاى بدنى كه خواه ناخواه از همين مواد موجود به وجود آمده است با تركيبات خاصى كه دارد ، و تمام خواص حياتى و از آن جمله