تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
مىكرده حيات يعنى نفس كشيدن ، يعنى دم و « من » - يعنى اين موجود زنده - همين نفس است كه مىآيد و ارزششها بيرون مىرود . و گاهى اين نفس را ، آن من را خيال مىكرده همين خون است كه در بدنش جريان دارد و لهذا به خون در زبان عربى نفس مىگويند . نمىگويند حيوانهايى كه داراى نفس سائله هستند ؟ اين ارتباط نزديك اين دو لغت حكايت مىكند كه بشر معتقد بوده آنچه كه نفس است و « خود » مىگويد با آنچه كه خون است يك چيز است . و گاهى چيز ديگر [ مىگفته ] و گاهى چيز ديگر . افرادى هم گفتند نه ، آن « من » كه من درك مىكنم نه اين دم است و نه خون است و نه مجموع پيكر بدن است و نه آن ذراتى است كه يك عده مىگفتند « من آن ذراتى هستم كه همراه نطفهء پدر منتقل شده‌ام به رحم مادر ، وقتى كه مىگويم من ، اين من ، شخصيت من همان ذرات است و من يعنى همان ذرات ، اين ذرات است كه دارد مىگويد من » . بعد هم عده‌اى گفتند نه ، شخصيت من يك شخصيت مستقلى است غير از اين پيكر ، غير از اين ذرات نطفه و غير از خون و غير از همهء اينها . حال اين كه « من » در واقع چه باشد در بحث ما دخالتى ندارد ولى آنچه كه دخالت دارد اين است كه بشر « من » را درك مىكرده است . بعد بحث دومى ذكر مىكنند و آن اين است كه بشر در يك حالات غير عادى يعنى در يك هيجاناتى كه از خارج بر او وارد مىشده ، مثلا خوف زياد و يا فرح و شادى زياد ، از بيرون متوجه درون مىشده است . بشر طبعا توجه به عالم بيرون دارد . هميشه حوادثى براى بشر پيش مىآمده است و پيش مىآيد كه او را به اصطلاح امروز از برون‌گرايى متوجه درون‌گرايى مىكند ، مثل اينكه اين نيرو كه متوجه بيرون است متوجه درون مىشود و در همين اوقات غير عادى بوده است كه يك چيزهايى را احساس مىكرده كه مىديده اينها در بيرون وجود ندارد . مخصوصا در ملتهاى خيلى وحشىتر و به اصطلاح بىتمدن‌تر احيانا يك شبحى جلوى چشمش مجسم مىشده يا صدايى به گوشش مىآمده ، بعد هم تحقيق مىكرده و مىديده كه در بيرون چنين چيزى نيست . بعد اين برايش منشأ فكر شده كه مثلا به جن يا هاتف معتقد شود . ولى اين هميشه در افراد بشر بوده است و اين مبدأ شد كه بشر همين‌كه اندكى منتقل شود به اين معنا ، تصور كند يا خيال كند موجوداتى را غير از اين من مادى و غير از اين اشياء مادى كه مىشناسد ، مثلا جن يا هاتف . و ديگر مسأله خواب و رؤياست كه باز احساس مىكرده كه در وقتى كه حواس ظاهرىاش تعطيل مىشود ، در عالم رؤيا چيزهايى را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 472 | مرتضى مطهرى