تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
اتفاقا ما به آيهء قرآن استدلال نكرديم ، ما يك بحث كرديم راجع به امكان وحى ، گفتيم اولا بحث ما دربارهء وحى است كه انبياء گفته‌اند ، ما دربارهء آن بحث مىكنيم ، نمىخواهيم روى آن استدلال كنيم . مىخواهيم بگوييم در قرآن راجع به وحيى كه به انبياء نازل مىشود بحث شده و از مسلّمات اديان و مذاهب است كه وحى بر پيغمبران نازل مىشده . اين يك مطلب . بعد گفتيم آنها كه آمدند مدعى وحى شدند ننشستند وحى را تعريف كنند مثل تعاريف معمول . ما اگر بخواهيم بفهميم آنچه كه آنها به نام وحى ادعا كردند همان مدعاى آنها چيست ، استدلال نكرده‌ايم . ما وقتى مىبينيم وحى را آنها كه به انبياء نسبت دادند همان را به درختها هم نسبت دادند ، به زنبور عسل هم نسبت دادند ، به برخى انسانهاى غير نبى مثل مادر موسى هم نسبت دادند ، حتى به جمادات هم نسبت دادند ، از اينجا مىفهميم آن مدعايى كه انبياء دارند به نام وحى ، از نوع آن چيزى است كه ما در اينها مىبينيم ولى مسلّم با يك درجات قويتر و شديدتر . بعد گفتيم آن وحيى كه به انبياء مىشود انبياء با چه مشخصاتى آن را ذكر كرده‌اند چون ما در وحى اگر بخواهيم ببينيم مشخصاتش به صورت يك ادّعا چيست ، بايد ببينيم مدعيان وحى ، وحى را با چه مشخصاتى ذكر كرده‌اند . آنها هم وحى را با چنين مشخصاتى ذكر كرده‌اند . ما استدلال نكرديم ، گفتيم آنچه كه آنها با اين مشخصات ذكر كرده‌اند ما همين قدر مىتوانيم بگوييم يك امر ممكنى است يعنى دليل بر خلافش نداريم ، دليلى نداريم كه چنين چيزى ناشدنى است بلكه دليل داريم كه درجات ضعيفش - كه خودشان بيان كرده‌اند - شدنى است و الآن در خارج وجود دارد . پس ما مرحلهء امكان را بحث مىكنيم نه مرحلهء اثبات ( مرحلهء اثبات در باب همين معجزات بايد بحث شود ) و براى اينكه بتوانيم وحى را تعريف كنيم مىرويم سراغ قرآن . بنابراين ما به آيهء قرآن استدلال نكرديم . - يادداشت فرموديد كه در مورد بعضى از خرق عادات كه به وسيلهء پيغمبر انجام شده بحث شود ، مىخواستم عرض كنم معراج پيامبر را هم كه شايد جزء خرق عادات است و در قرآن هم دربارهء آن مفصل بحث شده يادداشت بفرماييد . استاد : بله ، آن هم بحث خوبى است ، بحث معراج هم چون در قرآن آمده من موافقم [ مطرح شود ] اگر آقايان هم موافق هستند . آنچه كه آقاى . . . گفتند واقعا دنبالهء
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 424 | مرتضى مطهرى