تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
من جز با همان ذخيره‌هاى موجود خودش - دكتر مدرسى و نسخهء دكتر مدرسى و صداى پاى دكتر مدرسى - با چيز ديگرى تماس نداشت ، همان خيالات يعنى آنچه در حافظهء من بود به صورت يك امر مبصر در مقابل چشم من مجسم مىشد . پس اصل مطلب چيزى نيست كه قابل انكار باشد . پس چه مانعى دارد كه پيامبر واقعيت حقيقتى را در جهان ديگر ببيند ( ببيند يعنى تماس بگيرد ، تعبير ديگر نداريم ) و آنچه كه در آنجا ديده است در چشمش واقعا مجسم بشود . نگوييد پس معلوم مىشود جبرئيل يك امر خيالى است ، نه ، خيال آن وقت است كه انسان يك چيزى را ببيند و هيچ واقعيت نداشته باشد . ولى بحث اين است كه آنچه شما مىبينيد يك وقت واقعيتش در ماده و طبيعت موجود است و يك وقت در ما وراء طبيعت . يك وقت در طبيعت وجود دارد ، بعد او سبب مىشود كه در ابصار شما رؤيت پيدا شود ، و يك وقت در ما وراء طبيعت شما با آن تماس پيدا مىكنيد ، باز همان در ابصار شما مىآيد مجسم مىشود . در هر دو حال واقعيت دارد . شما با يك امر واقعى در تماس هستيد ، منتها يك وقت امر واقعى شما در بيرون طبيعت است و يك وقت در داخل . من نمىگويم - البته نبايد هم ادعا كرد - كه اين فرضيه صد در صد تمام است ، و در اين زمينه هنوز خيلى حرفها گفته‌اند كه چطور مىشود كه قبلا [ پيغمبر ] ملك را به صورت انسان مىبيند ، و چطور مىشود كه آنچه كه در آن جهان مىبيند بعد در پرتو او اين جهان را مىبيند با يك حقايقى ، بعد اين به صورت يك كلام يا به صورت يك كتاب براى او مجسم مىشود ؟ اينها مربوط به حرفهايى است كه در اين زمينه‌ها گفته‌اند . به هر حال ما در باب وحى ، اين چند چيز را حتما بايد قبول كنيم ، يكى مسألهء درونى بودن به اين معنا كه ما عرض مىكنيم يعنى به معنى اينكه اين را از راه يك قوهء مرموز باطنى تلقى مىكند نه از راه حواس معمولى ، كه اين را اصطلاحا قرآن مىگويد « قلب » ، [ در ] اصطلاح عرفان هم مىگويند « قلب » . قلب اينجا البته يعنى باطن . مىگويند كسى دل داشته باشد يا نداشته باشد ، مقصود اين دل نيست . اين دل را همه دارند .
لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ
( 1 ) هر كس دل داشته باشد ، هر كس يك روح صحيحى داشته باشد . مسألهء بيرونى بودنش هم به اين معناست كه واقعا با جهان ديگرى تماس پيدا كرده و جهان ديگرى واقعا وجود دارد .
هامش
( 1 ) . ق / 37 .