تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
قوانينى كه اداره‌كننده اجتماع است ( چون زندگى اجتماعى كه بدون قانون نمىشود ) احترام پيدا كند و زندگى بشر اداره شود ، و عرض كرديم عملا هم زندگى بشر را همين چيزهايى كه اسم آنها را « اخلاق » مىگذارند [ اداره كرده است ] ، همين پايبنديها به راستى ، پايبنديهاى از روى ايمان ، نه اينكه من راست بگويم روى حساب دقيق منفعت ، براى اينكه اگر دروغ بگويم ديگران هم دروغ خواهند گفت و آنگاه ضرر من بيشتر خواهد بود ، راست بگويد به خاطر ايمان به راستى ، امانت داشته باشد به خاطر ايمان به امانت ، دزدى نكند به خاطر ايمان به اينكه نبايد دزدى كند . بقاى گذشتهء زندگى بشر به همين اصول احترام به قانون و راستى و درستى بوده ، همينهايى كه اسمش را « اخلاق » و « عدالت » مىگذارند ، و الآن هم باز بشر همين زندگىاى كه دارد ، تا حد زيادى بستگى دارد به همين ايمان و احترامى كه به اصول زندگى اجتماعى خودش دارد . اگر اين ايمان و احترام را از او بگيريم و او را به همان حالت منفعت خواهى شخصى خودش بگذاريم و بخواهد در زندگى اجتماعى اين اصول را ( كه از ضروريات زندگى اجتماعى است ) ، قانون را به خاطر شخص خودش محترم بشمارد ، دائر مدار اين است كه تا وقتى كه از تخطّى از آن مىترسد ، يعنى قوّت و زورى ندارد ، احترام مىگزارد ، همين قدر كه قوّت و زور شخصى پيدا كرد نه ، تا وقتى همكارى مىكند كه تحت يك فشار باشد ، همين طور كه مثلا ما مىبينيم يك عده دزد هم در مدتى كه دزدى مىكنند و يك جمعيتى را تشكيل داده‌اند ، با خودشان در نهايت صداقت و امانت رفتار مىكنند چون خودشان را در مقابل دشمنهاى بيشتر و قويتر از خودشان مىبينند و اثر سوء اختلاف را قريب و نقد مىبينند ، يعنى مىدانند همين امروز اگر اختلاف كنند فردا همه‌شان از بين رفته‌اند . در يك چنين شرايطى بشر خودش را پايبند مىكند ، يعنى وقتى اثر دروغ را مستقيم و نقد ببيند خودش را پايبند مىكند . اما اگر به اين صورت باشد كه اثر [ كار خلاف ] به اجتماع مىخواهد برسد و اجتماع مىخواهد فاسد بشود ، و اثرش چند سال ديگر مىخواهد پيدا شود ، هرگز به آن مطلب اهميتى نمىدهد . بشريت به زندگى اجتماعى نيازمند است ، به قانون نيازمند است ، قانونى كه به آن ايمان داشته باشد ، و به خود ايمان نيازمند است . پس اصل نيازمندى را نمىشود انكار كرد و گفت چنين نيازى وجود ندارد . و تا امروز هم كه عصر ترقى بشر است ، اين [ نظريه ] كه بشريت نيازى به قانون ندارد نيامده ، اين هم كه بشريت احتياج به ايمان به قانون ندارد بازهم نيامده ، فقط مطلبى كه