تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
آيندگان نوبت نمىدهند ؟ خود اين ، يك تنوعى است در هستى ، يعنى تكاملى است در هستى ، انبساط و ادامه‌اى است در هستى . پس هستى و مبدأ هستى اگر بنا بشود - و بايد هم - فيض وجودش عام باشد ، خواه‌ناخواه بايد اين نيستيها وجود پيدا كند تا زمينه براى هستيهاى بعدى پيدا بشود .

تلقى صحيح از مرگ و نيستى

تازه اين را ما از نظر يك فكر نيمه مادى داريم مىگوييم ، يعنى از اين نظر كه صور عالم را فانى مطلق بدانيم و بگوييم حيات گياهها كه معدوم مىشود واقعا معدوم شده است ، حيات حيوانها كه معدوم مىشود واقعا نيست و معدوم شده است ، و بالاتر از اين راجع به حيات انسان است كه حيات انسان وقتى معدوم مىشود و انسان وقتى كه مىميرد ، نيست و نابود و فانى مطلق مىشود ، و الّا اگر از نظر كسانى بگوييم كه معتقدند هر صورتى كه در اين عالم پيدا مىشود فانى نمىشود و به اصطلاح قبض و بسط است ( يعنى هر چه كه در اين دنيا بسط پيدا مىكند ، فنايش نوعى قبض و بازگشت است ، كه حتى مىگويند نباتات هم حشر دارند ، تا چه رسد به حيوانات ، تا چه رسد به انسانها ) آن كه ديگر نيستى نيست و در آن منطق اصلا به مرگ نام نيستى نبايد داد ، مرگ همان تحول و تكامل است ، نيستى « نيستى » است ، نه نيستى « هستى » ، همان كه : از جمادى مردم و نامى شدم * وز نما مردم ز حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم بار ديگر من بميرم از بشر * پس برآرم از ملائك بال و پر بر پايهء اين منطق اساسا مرگ به معنى واقعى نيست ، مرگ تحول از منزلى به منزلى و انتقال از جايى به جايى است . پيغمبر اكرم ( ص ) فرمود : كما تنامون تموتون و كما تستيقظون تبعثون ( 1 ) . همين طورى كه مىخوابيد ، مىميريد و همين طورى كه بيدار مىشويد محشور مىشويد .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 7 / ص 47 ، با اختلاف عبارت .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 301 | مرتضى مطهرى