تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
اين هم فكر كودكانه‌اى است كه آدم بگويد هر چيزى كه لباس هستى مىپوشد ، چرا بعد نيست مىشود ؟ ريشهء اين فكر هم يك اشتباه بيشتر نيست ، يعنى اين فكر و سؤال بر اساس اين توهّم است كه خالق عالم ، اشياء را از كتم عدم و نيستى مطلق به وجود مىآورد ، بعد هم يك‌دفعه آنها را نيست مىكند . مىگويد آن را كه از كتم عدم ايجاد كردى ، نگه‌دار ، چرا از ميان مىبرى ؟ اگر هم مىخواهى چيز ديگر به وجود بياورى ، يكى ديگر از نو به وجود بياور ، در صورتى كه دنيا دنياى ماده و طبيعت و حركت است ، يعنى تمام اشياء كه در طبيعت به وجود مىآيند ، محال است كه بدون يك مادهء قبلى به وجود بيايند ، يعنى اين مادهء عالم است كه دائما شكل و صورت و نقش مىپذيرد . خود ما كه الآن به وجود آمده‌ايم ، آيا از كتم عدم مطلق به وجود آمده‌ايم يا همين ماده‌هاى عالم است كه به اين صورت ( 1 ) مصوّر شده است ؟ مادهء عالم از نظر قابليت پذيرش صورت ، يك قابليت معين و محدود و ظرفيت مشخصى دارد . ما به هر جا برويم حساب همين است . ما هستيم و همين زمين خودمان ، ماده‌اى كه در همين زمين و اطراف زمين هست ، مقدارى كه استعداد دارد صورت گياه بپذيرد ، صورت حيوانى بپذيرد ، صورت انسانى بپذيرد [ مىپذيرد ] ، بالأخره محدود است ، نامحدود نيست . اگر تمام مواد اين عالم اين صورتها را پذيرفتند و بنا شد اينها بمانند و نيست نشوند ، اولين اثرش اين است كه راه را بر آيندگان مىبندند ، مثلا اگر آنچه گياه در هزاران سال پيش به وجود آمده بود فانى نمىشد ، آيا گياه‌هايى كه امروز به وجود آمده‌اند ، بودند ؟ انسانهايى كه در سالها و قرنها و بلكه ميليونها سال پيش بوده‌اند ، اگر فقط آنها بر روى زمين باقى بودند ، آيا انسان ديگرى به وجود مىآمد ؟ حيوانها همين طور ، و هر چيزى را كه شما در نظر بگيريد . اين انبساط يافتن هستى ، اين كه تمام اشيائى كه امكان وجود دارند به وجود بيايند ، اصلا بستگى دارد به اينكه صورتهايى كه در عالم پيدا مىشوند محدود و فانى باشند ، تا نوبت به صورتهاى بعدى برسد ، و الّا اگر همهء صورتهايى كه در مادهء عالم پيدا مىشوند براى هميشه باقى بمانند ، تازه يك سؤال ديگر به وجود مىآيد كه چرا عالم اين قدر محدود است ؟ يا به زبان حال ، از زبان آن معدومات مىشود گفت : چرا اينها آمده‌اند و اين ماده را نگه داشته‌اند و ديگر هيچ به
هامش
( 1 ) . « صورت » را تنها به مفهوم شكل ظاهر نمىگيريم ، بلكه به اصطلاح فلسفى و جوهرى ، ما يك جوهريت انسانى پيدا كرده‌ايم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 300 | مرتضى مطهرى