تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
جلسه‌اى داريد و داريد صحبت مىكنيد ، يك وقت يك انسان مىآيد و اين جلسهء شما را بهم مىزند . خوب ، شما به اين انسان اعتراض مىكنيد ، مىگوييد آقا ! تو نمىبينى ما اينجا نشسته‌ايم ؟ ! اينجا كه جاى اين كارها نيست كه تو يك‌دفعه مىآيى - مثلا - توپت را مىاندازى اينجا ، جلسهء ما را بهم مىزنى . يك وقت يك حيوان مىآيد جلسهء شما را بهم مىزند . شما اساسا از دست او عصبانى هم نمىشويد كه چرا اين حيوان آمده ، پايش را هم نمىشكنيد ، چوب هم به او نمىزنيد ، آن حيوان را رد مىكنيد و مىگوييد خوب ديگر نمىفهمد ، درك ندارد . اگر مىخواهيد بگوييد كه اگر ما قائل به خداى عالم نشديم توجيه اينها صحيح است ، توجيهش اين است كه آن مبدأ اصلى عالم تقصير ندارد ، چون نمىفهمد و شعورش نمىرسد . چه بگوييم و به چه كسى اعتراض كنيم ؟ جاى اعتراضى وجود ندارد ، نه اينكه بدى ديگر بدى نيست ، و الّا بدى باز به همان مفهومى كه الآن ما بدى مىبينيم بدى است ، بىنظمى باز به همان مفهومى كه الهى مىبيند بىنظمى است ، اما ديگر مسئولى در عالم نيست . در اين صورت آدم جز اينكه بگويد عالم هر چه هست همين است كه هست ، [ چيز ديگرى نمىتواند بگويد ] ، جايى براى سؤال نيست ، چون مسئولى وجود ندارد ، نه اينكه اگر ما منكر خدا بشويم ، ديگر تمام مسألهء شرور حل شده است ، يعنى آن وقت شرى در عالم وجود ندارد ، حل نشده است ، به همان [ صورت ] حل نشده‌اش بايد قبول كنيم . - منظورم اين است كه در آن صورت قابل تعليل است . استاد : مسلّم قانون علّيت و معلوليت كه بهم نمىخورد ولى از جنبهء شريت مسأله را به صورت حل نشده بايد بپذيريم ، [ كه ] همين جور هست و بايد هم باشد و چاره‌اى هم نيست . بنابر قانون مادى ، اگر تمام هستيها هم بدى مىبود و اصلا خوبىاى در كارگاه هستى نبود ( آن طورى كه فلاسفهء بدبين قضاوت مىكنند كه مىگويند اصلا تمام هستى مساوى است با بدى ) مىگفتيم باشد ، هستى است ، هيچ مسئولى هم در كار نيست ، يك هستى لايشعرى هست و لا يشعر هم جريانهايى را دارد انجام مىدهد و از تمام اينها هم بدى برمىخيزد . اما آن مسائلى كه بعد طرح كرديد ، تمام اين مسائل ، مسائل طرح شده است . اما اين مسأله كه آيا عالم را كه خداوند آفريد ، بالاختيار آفريد يا بالاجبار ؟ قدرت داشت