تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
اگر اين انسان ابتدائا با همين امتيازات و خصوصيات به وجود آمده بود ، قابل توجيه نبود كه خود به خود به وجود آمده باشد بدون اينكه قوهء مدبّرى دخالت داشته باشد ، اما اين انسان با اين وضع كه آنا به وجود نيامده است ، بلكه دنبالهء يك حركتى است كه صدها ميليون سال ادامه داشته تا به اينجا رسيده است . هر يك از خصوصياتى كه در اين انسان هست ، شايد مثلا در يك قرن پيدا شده و مجموعشان روى همديگر اين مجموعهء نظام را به وجود آورده است . در اينجاست كه ميان دليل الهيون از يك طرف و نظريهء « تبدّل انواع » داروين از طرف ديگر تماسى پيدا مىشود . اگر همينها كه داروين گفته است ، براى پيدايش نظام موجود كافى باشد ( 1 ) ، بايد گفت آن دليل الهيون دليل ناتمامى است ، يعنى آن ديگر دليل نمىشود بر وجود خدا - نه اينكه دليل بر نفى وجود خداست - و اما اگر كافى نباشد ( همچنانكه از لابلاى حرفهاى خود داروين هم فهميده مىشود كه او هم مثل لامارك آخر درك كرده است كه آنچه مىگويد كافى نيست ) در نهايت بايد به عللى كه به قول خود او مجهول است قائل بشود تا مجموعهء اين نظامات به وجود بيايد . - منظور از آنچه الهيون مىگويند ، فلسفهء اسلامى است و گرنه اين با مسيحيت كه جور در نمىآيد . استاد : بله ، من خيال نمىكنم مسيحيين هم از نظر خداشناسى و به عنوان يك مسألهء علمى و عقلى با داروين مبارزه كرده باشند ، بلكه به عنوان اينكه اين حرفها بر ضد تورات است با آن مبارزه كرده‌اند و الّا اين مسأله را به اين شكل طرح نكرده‌اند كه آيا آنچه كه داروين مىگويد اصلا با خداشناسى ارتباط دارد يا ندارد . آخر چه ربطى بايد داشته باشد مگر در همين جهت كه عرض كردم ؟ اما راجع به اين موضوع كه در كجا نظريهء داروين با دليل الهيون تصادم پيدا مىكند ، اين قسمت را از روى اين كتاب كه واضح‌تر و مفصلتر نوشته است برايتان مىخوانم : « گرچه داروين اصل انسان را از آن صورتى كه تا آن زمان تصور مىكرده‌اند ، خارج مىسازد و نشان مىدهد كه قانون تحول و تكامل باعث پيدايش انسان شده و
هامش
( 1 ) . نمىگوييم صحيح باشد ، چون ما گفتيم هيچ يك از اينها را نمىشود به خودى خود انكار كرد كه يك عاملى است از عوامل طبيعت .