تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
اين نسج تا موقعى كه شرايط مساعد بود توليد مثل مىكرد و افزايش پيدا مىكرد ، چون حدى براى آن نيست ، اما در ساختمان حيوان يا انسان كه قرار گرفت ، در آن حد متوقف مىشود . . . استاد : بحث ما الآن به جاى خوبى رسيده و تقريبا مرز مطلب مشخص است كه روى آن بايد بحث بشود . ما در اول عرايض خودمان عرض كرديم كه مىخواهيم دو مطلب را عرضه بداريم : يكى اينكه آيا اين هدايت و رهبرى منظمى كه اشياء مىشوند ، لازمهء همان انتظامى است كه در خلقتشان هست ؟ كه در اين صورت ديگر دو چيز نيست و اين هدايت لازمهء همان انتظام است ، يا اينكه نه ، يك اصل ديگرى علاوه بر انتظام خلقت وجود دارد ، يعنى اين خلقت پس از آنكه منتظم شده است ، طبق يك اصل ديگرى هدايتها و رهبريهايى هم مىشود . ما به هر حال در مقام اثبات آن هستيم . فرضا اگر اين مطلب اثبات نشود ، از نظر دليل توحيدى نقصى به جايى وارد نمىآيد ، آن برهان انتظام به قوّت خودش باقى است ولى ما از قرآن اين جور استنباط كرديم - كه البته آن استنباط قرآنى ممكن است حرف داشته باشد ولى ما خودمان روى آن حرفى نداريم - و فكر هم مىكنيم كه اين ، دو مطلب است . در اين دو مطلب ببينيد مرز مطلب الآن به كجا رسيده . ما اين را قبول داريم كه مىشود ساختمان مادى اشياء از نظر ماشينى طورى باشد كه كارها را به شكلى انجام بدهد كه نظير كار ذى شعور است . فرض كنيد موشكهاى فضاپيمايى كه حالا مىفرستند ، طورى اينها را تهيه مىكنند كه اين دستگاه به طور خودكار مثلا از اينجا حركت مىكند ، به يك نقطهء معينى كه مىرسد مثل اينكه جلد خودش را خالى مىكند دستگاهى است كه از يك دستگاه ديگر خارج مىشود ، چون از آن نقطه به آن طرف را آن دستگاه بايد طى كند . بعد به يك نقطهء ديگر كه مىرسد ، يك بار ديگر يكى از داخل ديگرى خارج مىشود ، بازهم وظيفهء خودش را انجام مىدهد . بعد هم فرض كنيد مىرود در كرهء ماه مىنشيند و از آنجا هم مخابره مىكند . آن چيزى كه در اينجا وجود ندارد نفس شعور است ، همهء اينها را شعور آن سازندهء اولى تنظيم كرده است . دستگاه خودش نمىداند چه‌كار مىكند ، او عكسبردارى مىكند و عكسها را هم مىفرستد بدون اينكه اصلا خودش بفهمد كه چه‌كار مىكند و لزومى ندارد بفهمد ، يعنى اين مقدار كارى كه او مىكند لزومى ندارد كه يك فهم و شعورى هم داشته باشد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 122 | مرتضى مطهرى