باشد ؛ بايد در متن اين تعليمات ، چيزى [ بر خلاف منافع طبقهء حاكمه نباشد . ] مثلًا در همين نظامات اجتماعى كه خودمان در آن هستيم آيا امكان دارد از دستگاههاى ارتباط جمعى - روزنامهها ، راديو تلويزيون - يك وقت انسان مطلبى بشنود در جهت تحريك مردم بر عليه هيئت حاكمه ؟ نه ، خود هيئت حاكمه هر چه مىگويد در جهت توجيه خودش مىگويد و امكان ندارد در جهت خلافش باشد . پس دين را طبقهء حاكمه وضع مىكند و در تعليماتش بايد مايههاى نااميدكننده مثل قضا و قدر و مايههاى تسليبخش [ مثل ] وعدههاى عالم آخرت وجود داشته باشد ، و قهراً بايد فرض كنيم كه طبقهء ديندار ، جاهل هم هست چون اگر جاهل نباشد زير بار اين جور تعليمات نمىرود . پس ، از اين جهت ما نمىتوانيم به آنها ايراد بگيريم كه نظريّات مختلف در اين زمينه دادهاند ، يعنى اين كه مىگويند دين ساختهء طبقهء حاكمه است و اين كه مىگويند از جهل توده استفاده كردهاند ، با همديگر منافات ندارد . آن نظريّهء اوّل مىخواست بگويد كه توده خودش از آن جهت كه جاهل بود دين را براى خود اختراع كرد ؛ اينها مىگويند طبقهء حاكمه از جهل توده استفاده كرد و دين را اختراع كرد ( 1 ) .
نقد نظريّهء ماركسيسم
نقاط ضعف اين نظريّه يكى مربوط به تاريخ اديان است ، يعنى تاريخ اديان نشان مىدهد كه از قديمترين ايّامى كه بشر بر روى زمين بوده است ، از همان دورهاى كه اينها آن را دورهء اشتراك اوّليّه مىنامند ، آثار پرستش وجود دارد . ماكس مولر حتّى معتقد است كه بر خلاف نظريّهء معروف كه مىگويند دين ، اوّل از پرستش طبيعت و اشياء و بتپرستى و ارباب انواع شروع شده و بعد رسيده به پرستش خداى واحد ، ديرينهشناسى ثابت كرده - و ثابت هم مىكند - كه از قديمترين ايّام ، پرستش خداى يگانه وجود داشته است .
پس طبق اين نظريّه ، اوّلًا در دورهء اشتراك اوّليّه امكان ندارد دين وجود داشته
هامش
( 1 ) . يك نظريّه كه چنين نظريّهاى ما نداريم اين است كه ممكن است كسى بگويد طبقهء محروم خودش براى تسلّى خودش دين را وضع كرد . ماركسيستها عامل تسلّى را آوردهاند ولى مىگويند طبقهء حاكمه براى اينها مايهء تسلّى وضع كرد .