زمين را مىبينى جامد و افسرده و بىروح و بىجنبش ، امّا همينكه آب باران بر آن مىپاشيم به جنبش و حركت در مىآيد و فزونى مىگيرد و انواع گياههاى بهجتافزا مىروياند . اين از آن جهت است كه خدا حقّ مطلق است و نظام زنده كردن مردهها در قبضهء قدرت اوست ، و اوست كه بر هر چيزى تواناست ، قادر مطلق و تواناى مطلق است .
در همهء عالم وجود - چه در موجودات جاندار و چه در موجودات بىجان - يك نظم و حساب و تأليف و هماهنگى بين موجودات هست كه تمام عالم به منزلهء يك پيكر ديده مىشود . بين اجزا و اعضاى اين پيكر ارتباط و اتّصال و هماهنگى است و نمودار مىسازد كه يك مشيّت و يك تدبير كلّى در همهء عالم هست كه به عالم وحدت و هماهنگى مىدهد ؛ مىنماياند كه اجزاى اين عالم به خود واگذاشته نيست كه هر جزئى و هر ذرّهاى بدون آنكه هدفى در ضمن اين مجموعه و وظيفهاى در داخل اين دستگاه داشته باشد كارى انجام دهد ؛ بلكه به عكس ، وضع عالم و جهان دلالت دارد كه هر ذرّهاى و هر جزئى مانند يك پيچ يا مهره يا چرخ يا ميله يا لولهاى است كه در يك كارخانه گذاشته شده كه در عين اينكه يك كارى به تنهايى انجام مىدهد ، كار او با كار ساير اجزاى اين كارخانه مربوط و وابسته است ، و به تعبيرى كه در قرآن مجيد آمده همهء موجودات عالم با همهء قوا و نيروهايى كه دارند « مسخّر » يك مشيّت و يك اراده مىباشند . اين همان راهى است كه معمولًا از راه نظم و انتظامى كه در كار عالم هست به وجود ناظم و نظم دهنده اعتراف مىكنند ؛ انسان از اين راه خداوند را در جلوهء نظم و صنع و اتقان مىبيند .
ولى در خصوص مورد جانداران يك درس ديگرى علاوه هست و آن اينكه خداوند به موجودات مرده حيات مىبخشد ؛ يعنى علاوه بر نظم و انتظام بين اجزاى مادّى وجود اين موجود يك حقيقت و كمالى را كه فاقد است به او مىبخشد . ذرّات مردهء عالم را به هر صورت و هر شكل كه نظم و ترتيب بدهيم ، نظم و ترتيب قادر نيست كه حقيقتى را كه موجود نيست موجود كند ؛ امّا در مورد جانداران تنها نظم و تشكّل نيست ، بلكه حقيقتى كه وجود ندارد افاضه مىشود . در مادّهء مرده زندگى نيست ، زندگى پيدا مىشود ؛ شعور و ادراك نيست ، شعور و ادراك پيدا مىشود ؛ ذوق و عشق و شور نيست ، ذوق و عشق و شور پيدا مىشود ؛ عقل و هوش نيست ، عقل و هوش پيدا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٧٧