دربارهاش قضاوت مىكردند . يكى دستش به خرطوم فيل رسيد ، وقتى بيرون آمد از او پرسيدند فيل چه شكلى داشت ، گفت به شكل ناودان بود ؛ ديگرى دستش به گوش فيل خورده بود و در جواب كسانى كه پرسيدند فيل چه شكلى داشت ، گفت به شكل بادبزن بود ؛ سوّمى كه دستش به پاى فيل خورده بود گفت فيل به شكل عمود است ؛ چهارمى كه پشت فيل را لمس كرده بود گفت فيل به شكل تخت است :
پيل اندر خانهاى تاريك بود * عرضه را آورده بودندش هنود
از براى ديدنش مردم بسى * اندر آن ظلمت همىشد هر كسى
ديدنش با چشم چون ممكن نبود * اندر آن تاريكىاش كف مىبسود
آن يكى را كف به خرطوم اوفتاد * گفت او چون ناودانستش نهاد
آن يكى را دست بر گوشش رسيد * آن بر او چون بادبيزن شد پديد
آن يكى را كف چو بر پايش بسود * گفت شكل پيل ديدم چون عمود
آن يكى بر پشت او بنهاد دست * گفت خود آن پيل چون تختى بد است
همچنين هر يك به جزئى چون رسيد * فهم آن مىكرد هر جا مىتنيد
از نظرگه گفتشان بد مختلف * آن يكى دالش لقب داد اين الف
در كف هر كس اگر شمعى بدى * اختلاف از گفتشان بيرون شدى
آنگاه از همهء اينها اين طور نتيجه مىگيرد :
چشم حس همچون كف دست است و بس * نيست كف را بر همهء آن دسترس
جسم دريا ديگر است و كف دگر * كف بهل وز ديده در دريا نگر
قرآن و فصل بهار
قرآن كريم در يكى از مواردى كه به اين درس آموزنده اشاره مىكند مىفرمايد :
وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ . ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
( 1 ) .
هامش
( 1 ) . حجّ / 5 و 6 .