پيغمبر اكرم به چهرهاش نگاه كرد . ديد از تشنگى دارد هلاك مىشود . فرمود زود به او آب برسانيد . با صداى ضعيفى گفت : آب همراهم هست . گفتند پس چرا ننوشيدى ؟
گفت : آب سردى بود ، خواستم بنوشم ، فكر كردم خوب است اوّل حبيبم پيغمبر بنوشد بعد من .
مراجعت آن سه نفر ديگر نيز داستان عجيبى به دنبال دارد . مسلمين بدون اينكه جنگى رخ دهد برگشتند . مردم منتظر بودند ببينند پيغمبر اكرم دربارهء متخلّفين چه تصميمى مىگيرد ؟ يا رسول اللّه ! با اين متخلّفين چه كنيم ؟ فرمود : « معاشرت با آنها را تحريم كنيد . با آنها سخن مگوييد و هم صحبت نشويد » . همينكه مسلمين وارد مدينه شدند اين سه نفر جلو آمدند گفتند : سلام عليكم . مسلمين اعتنا نكردند . گفتند : حال شما چطور است ؟ باز كسى جواب نداد . با هر كسى حرف زدند جوابى نشنيدند . به خانههايشان رفتند . زن و بچّههايشان فهميدند كه پيغمبر اكرم به اصطلاح امروز آنها را بايكوت كرده است . از آن ساعت زنها و بچّههاشان هم سياست منفى سكوت را دربارهء آنها پيش گرفتند . با زنهايشان حرف زدند جواب ندادند . با بچّههايشان حرف زدند جواب ندادند . اين سه نفر آنچنان تنها ماندند كه در اين شهر يك نفر حاضر نبود با آنها صحبت كند . زنهايشان غذا مىپختند و جلوشان مىگذاشتند ولى كلمهاى حرف نمىزدند تا آنجا كه خودشان فهميدند بايد توبهاى جدّى نمايند و خداوند توبهء آنها را بپذيرد و به پيامبرش اعلام كند و از طريق پيامبر مردم نيز توبهء آنها را قبول شده تلقّى كنند . پس ، از بالا بايد شروع كرد ، گنهكاريم و خدا را بايد راضى كنيم . سر به كوه گذاشتند و چندين روز به حال توبه بودند تا خداوند توبهشان را قبول كرد .
داستان حسين بن على ( عليه السّلام ) از نظر حسن رهبرى و نفوذ رهبر شگفتانگيز است . داستان اين هفتاد و دو تن از نظر رهبرى و رهبرىپذيرى نمونهء بىنظيرى در جهان است و با اينكه رهبر روز اوّل اعلام مىكند كه ما در راه هدف كشته مىشويم توانست نفوس مستعد را گرد آورد . گروهى فدايى ساخت تا آنجا كه به راستى قسم خوردند كه « جان ناقابل ما قابل قربان تو نيست » ، گفتند : به خدا قسم دوست داشتيم هزار بار كشته مىشديم و زنده مىشديم و جان خود را مىداديم ؛ و در عمل نشان دادند كه راست گفتند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٢٩