تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
نافله مىخواند ، ذكر زياد مىگويد . امّا دربارهء فرد ديگرى كه داراى اين مشخّصات نيست ، مىگوييم فلان كس آدم مؤمنى يا آدم مقدّس‌مآبى نيست . اين ، اصطلاح عرف است ولى يك اصطلاح هم قرآن دارد . قرآن به بعضى از مردم مىگويد « مؤمن » و به بعضى ديگر مىگويد « كافر » و غير مؤمن . مؤمن در اصطلاح قرآن يعنى چه ؟ يعنى صاحب ايمان . غير مؤمن يعنى كسى كه فاقد ايمان است . ايمان يعنى چه ؟ از خود ايمان شروع بكنيم . ايمان ، مربوط به دل ، قلب و اعتقاد است و اين ، نصّ قرآن مجيد است . عدّه‌اى از اعراب باديه‌نشين آمدند خدمت پيغمبر اكرم ( ص ) و گفتند : « آمنّا يا رسول اللّه » ما ايمان آورديم . آيهء قرآن نازل شد :
« قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ »
( 1 ) يعنى گروهى از اعراب باديه‌نشين آمدند نزد تو ( پيغمبر ) و گفتند ما ايمان آورديم . به آنها بگو : شما نگوييد ما ايمان آورديم ، بگوييد ما اسلام آورديم . اسلام آوردن يعنى شهادتين را به زبان آوردن ، ولى ايمان مربوط به دل و قلب است ، مربوط به اعتقاد باطن است . هنوز ايمان در دل شما مردم نفوذ نكرده است . از اينجا مىفهميم كه ايمان ، واقعيّت و حقيقتى است مربوط به روح انسان نه مربوط به بدن انسان ، نه مربوط به پيشانى انسان كه آثار سجده داشته باشد يا نداشته باشد ، و نه مربوط به زبان انسان كه متذكّر خدا باشد يا نباشد ؛ بلكه به ريشهء اين امور كه عبارت است از يك حالت قلبى و فكرى و اعتقادى مربوط است . شما مىپرسيد ايمان به چى ؟ بگويم به خدا ؟ بگويم ايمان به صفات خداوند ؟ بگويم ايمان به رسالت پيغمبر و نزول وحى بر او ؟ بگويم ايمان به اينكه معادى هست ؟ بله ، همهء اينها درست است ولى خود قرآن تمام اينها را در يك كلمه جمع كرده است كه من فقط مىخواهم آن را توضيح بدهم . آن كلمه ، كلمه‌اى است كه در اوّلين آيهء سورهء بقره به يك اعتبار ، و در سومين آيهء آن به اعتبار ديگر ذكر شده است . در سورهء بقره اين طور مىخوانيم : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ،
الم ، ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ . الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ »
هامش
( 1 ) . حجرات / 14 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 138 | مرتضى مطهرى