مدّت كمى يك تودهء خاك به يك انسان سوىّ معتدل تبديل شود ، يعنى مراحلى كه بايد در طول قرنها و نسلها فراهم شود در تحت يك شرايط ديگر با سرعت فراهم گردد ( و حتّى خلاف سنن جاريهء كون هم نيست . در سنن كون ، با اختلاف شرايط و احوال ، سرعت و بطء يك حركت تغيير مىكند ) همان طورى كه مانعى نيست ، بر عكس ، حركتى را كندتر كنند نظير آنكه در شرايط معيّنى دورهء كودكى و جوانى و پيرى را طولانىتر كنند و خيلى هم طولانىتر كنند .
به هر حال ، مقصود توضيح اين روش تعليماتى قرآن بود كه در مسألهء توحيد به موضوع آغاز حيات متمسّك نشده و نگفته به دليل اينكه حيات و زندگى آغازى و شروعى دارد - خواه آنكه از يك سلّول آغاز شده باشد يا از يك موجود چند ميليون سلّولى - به اين دليل خدا را بشناسيد . داستان آدم ابو البشر را هم به منظور ديگرى بيان كرده . منظور از آن داستان تعليمات ديگرى است و شايد كمتر داستانى است مانند داستان آدم پرنكته . اين داستان براى بيان بالا بردن مقام انسان و اينكه انسان اگر به مرتبهء تعليم اسماء الهى برسد از فرشتگان بالاتر است ، فرشتگان در پيشگاه چنين فردى خضوع مىكنند و سجده مىآرند ، براى تنبيه به دشمنى شيطان و آگاه كردن بشر كه به وسوسههاى درونى خود توجّه داشته باشد كه او را از راه به در نبرد ، براى تكبّر آمده كه يك تكبّر شيطان را از قرب الهى بيرون راند ، براى تنبيه به خطرات طمع و سقوطى كه انسان از درجات عالى به واسطهء تخلّف اوامر الهى مىكند آمده ، براى اشعار به مقام عالى و استعداد بزرگترين مقامى كه انسان دارد آمده و آن مقام خلافت الهى است ، و بالاخره به يك سلسله تعليمات اخلاقى و عرفانى در آن قضيّه اشاره شده :
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ . وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ . قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ ( 1 ) .
هامش
( 1 ) . بقره / 30 - 33 .