حيات خود ادامه داده و با تحريف آن تعليمات از همان تعليمات تغذيه كرده و بيش از پيش نيرومند شده و بر آزار طبقهء محروم تواناتر شده است . »
« در حقيقت ، پيامبران راستين كوشش كردهاند قاتق نانى براى مردم آورند امّا بلاى جان مردم شده ، ابزارى شده در دست طبقهء مخالف كه حلقهء طناب را تنگتر و گلوى محرومان و غارتشدگان را بيشتر بفشارند . آنچه پيامبران از طريق تعليمات خود مىخواستهاند انجام يابد انجام نشده است و آنچه شده است آنها نمىخواستهاند . به تعبير فقها : ما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد ( 1 ) . »
« اينكه مادّيون و ضدّ مذهبها مىگويند دين ترياك جامعه است ، تخدير است ، عامل ركود و توقّف است ، توجيهگر مظالم و تبعيضات است ، نگهبان جهل است ، افيون تودههاست ، راست است امّا دربارهء مذهب حاكم و مذهب شرك و مذهب تبعيض كه سوار بر تاريخ بوده است ، و دروغ است امّا دربارهء مذهب راستين ، مذهب توحيد ، مذهب محكومان و مستضعفان كه همواره از صحنهء زندگى و تاريخ بيرون رانده شده است . »
« يگانه نقشى كه مذهب محكوم ايفا كرده اعتراض و انتقاد بوده است ، مانند اينكه حزبى اكثريّت را در قوّهء مقنّنه ببرد و دولت را از اعضاى خود تشكيل دهد و برنامههاى خود را پياده و تصميمات خود را اجرا كند ، و حزبى ديگر هر چند مترقّىتر و پيشروتر امّا هميشه در اقلّيت بماند كه جز اعتراض و انتقاد از اكثريّت كارى از او ساخته نيست . حزب اكثريت گوشش به اين انتقادها بدهكار نيست ، هرطور دلش مىخواهد جامعه را مىچرخاند و احيانا از انتقادها و اعتراضهاى اقلّيت براى استحكام كار خود استفاده مىكند . اگر اين انتقادها نبود ممكن بود خود به خود در اثر فشار روزافزون سقوط كند ، امّا انتقادهاى اقلّيت به او هشدار مىدهد و به اين وسيله وضع خود را مستحكمتر مىنمايد . »
بيان گذشته به هيچ وجه صحيح نيست ، نه از جهت تحليل ماهيّت مذهب شرك و نه از جهت تحليل ماهيّت مذهب توحيد و نه از جهت نقشى كه در تاريخ براى اين دو مذهب تصوير شده است . بدون شك هميشه مذهب در جهان بوده است ، اعمّ از مذهب توحيد و يا مذهب شرك و يا هر دو . در اينكه آيا مذهب شرك تقدّم داشته بر مذهب توحيد
هامش
( 1 ) . المكاسب / ص 35 .