آفريده نشده امّا عاملى كه او را به زندگى اجتماعى وادار كرده اضطرار نبوده است و لااقل اضطرار عامل منحصر نبوده است ، انسان به حكم عقل فطرى و قدرت حسابگرى خود به اين نتيجه رسيده كه با مشاركت و همكارى و زندگى اجتماعى ، بهتر از مواهب خلقت بهره مىگيرد ، از اينرو اين « شركت » را « انتخاب » كرده است .
پس مسأله به اين سه صورت قابل طرح است كه زندگى اجتماعى انسان طبيعى است ؟ يا اضطرارى ؟ يا انتخابى ؟
مطابق نظريّهء اول زندگى اجتماعى انسانها از قبيل زندگى خانوادگى زن و مرد است كه هر يك از زوجين به صورت يك « جزء » از يك « كلّ » در متن خلقت آفريده شده و در نهاد هر كدام گرايش به پيوستن به « كلّ » خود وجود دارد ، و مطابق نظريّهء دوّم ، زندگى اجتماعى از قبيل همكارى و همپيمانى دو كشور است كه خود را به تنهايى در مقابل دشمنى مشترك ، زبون مىبينند و ناچار نوعى همكارى و همگامى و ارتباط ميان خود برقرار مىنمايند ، و مطابق نظريّهء سوّم زندگى اجتماعى از قبيل شركت دو سرمايهدار است كه براى تحصيل سود بيشتر ، يك واحد تجارى يا كشاورزى يا صنعتى به وجود مىآورند .
بنابر نظريّهء اوّل عامل اصلى ، طبيعت درونى انسان است ، و بنا بر نظريّهء دوّم امرى بيرونى و خارج از وجود انسان است ، و بنا بر نظريّهء سوّم عامل اصلى ، نيروى عقلانى و فكرى و حسابگرانهء انسانى است .
بنابر نظريّهء اوّل ، اجتماعى بودن يك غايت كلّى و عمومى است كه طبيعت انسان بالفطرة به سوى او روان است ، و بنابر نظريّهء دوّم از قبيل امور اتّفاقى و عرضى است و به اصطلاح فلاسفه غايت ثانوى است نه غايت اوّلى ، و بنابر نظريّهء سوّم از نوع غايات فكرى است نه غايات طبيعى .
از آيات كريمهء قرآن استفاده مىشود كه اجتماعى بودن انسان در متن خلقت و آفرينش او پىريزى شده است . در سورهء مباركهء حجرات آيهء 13 مىفرمايد :
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
.
اى مردم ! شما را از مردى و زنى آفريديم و شما را ملّتها و قبيلهها قرار داديم تا به اين وسيله يكديگر را بازشناسيد ( نه اينكه به اين وسيله بر يكديگر تفاخر كنيد ) . همانا گرامىترين شما نزد خداوند متّقىترين شماست .