است از مجموعهاى از انسانها كه در جبر يك سلسله نيازها و تحت نفوذ يك سلسله عقيدهها و ايدهها و آرمانها در يكديگر ادغام شده و در يك زندگى مشترك غوطهورند .
نيازهاى مشترك اجتماعى و روابط ويژهء زندگى انسانى ، انسانها را آنچنان به يكديگر پيوند مىزند و زندگى را آنچنان وحدت مىبخشد كه افراد را در حكم مسافرانى قرار مىدهد كه در يك اتومبيل يا يك هواپيما يا يك كشتى سوارند و به سوى مقصدى در حركتاند و همه با هم به منزل مىرسند و يا همه با هم از رفتن مىمانند و همه با هم دچار خطر مىگردند و سرنوشت يگانهاى پيدا مىكنند .
چه زيبا مثلى آورد رسول اكرم ( ص ) آنجا كه فلسفهء امر به معروف و نهى از منكر را بيان مىكرد :
« گروهى از مردم در يك كشتى سوار شدند و كشتى سينهء دريا را مىشكافت و مىرفت . هر يك از مسافران در جايگاه مخصوص خود نشسته بود . يكى از مسافران به عذر اينكه اينجا كه نشستهام جايگاه خودم است و تنها به خودم تعلّق دارد ، با وسيلهاى كه در اختيار داشت به سوراخ كردن همان نقطه پرداخت . اگر ساير مسافران همانجا دست او را گرفته و مانع مىشدند ، غرق نمىشدند و مانع غرق شدن آن بيچاره نيز مىشدند » .
آيا انسان بالطّبع اجتماعى است ؟
اين مسأله از قديم الايّام مطرح است كه زندگى اجتماعى انسان تحت تأثير چه عواملى به وجود آمده است ؟ آيا انسان اجتماعى آفريده شده است ، يعنى طبيعتا به صورت جزئى از « كلّ » آفريده شده است و در نهاد انسان گرايش پيوستن به « كلّ » خود هست ، و يا اجتماعى آفريده نشده بلكه اضطرار و جبر بيرونى ، انسان را مجبور كرده است كه زندگى اجتماعى بر او تحميل شود ، يعنى انسان به حسب طبع اوّلى خود مايل است كه آزاد باشد و هيچ قيد و بند و تحميلى را كه لازمهء زندگى جمعى است نپذيرد ، امّا به حكم تجربه دريافته است كه به تنهايى قادر نيست به زندگى خود ادامه دهد ، بالاجبار به محدوديّت زندگى اجتماعى تن داده است ، و يا انسان ، اجتماعى