تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
پذيرفتن مطلبى به دليل بطلان نقيض آن مطلب ، نوعى الزام و اجبار براى ذهن به وجود مىآورد ولى اقناع نمىآورد ، و فرق است ميان اجبار و الزام ذهن با اقناع و ارضاى آن . بسيار اتّفاق مىافتد كه انسان در مقابل يك دليل ساكت مىشود ، امّا در عمق وجدان خود نوعى شك و ترديد نسبت به مدّعا احساس مىكند . اين تفاوت را ميان « برهان مستقيم » و « برهان خلف » مىبينيم . گاهى ذهن از « مقدّمه » و « حدّ وسط » ( 1 ) به طور طبيعى و عادى و آگاهانه عبور مىكند و به « نتيجه » مىرسد . « نتيجه » مولود مستقيم « حدّ وسط » است ، آنچنان كه در برهانهاى « لمّى » مشاهده مىشود . در اين گونه براهين ، ذهن به طور طبيعى نتيجه را از مقدّمات استنتاج مىكند . نتيجه براى ذهن حكم فرزندى را دارد كه به طور طبيعى از پدر و مادر متولّد مىشود . امّا « برهان خلف » چنين نيست . حتّى « برهان انّى » نيز چنين نيست . در « برهان خلف » ، ذهن به حكم اجبار نتيجه را قبول مىكند . حالت ذهن حالت كسى است كه در مقابل يك قوّهء قهريّه قرار گرفته و نمىتواند سرپيچى كند ؛ از آن جهت مىپذيرد كه نمىتواند رد كند . در اين گونه براهين چون از دو طرف احتمال ، يك طرف با دليل باطل مىشود ، ذهن مجبور است طرف ديگر را بپذيرد . آن طرف ديگر كه مورد قبول ذهن واقع شده است ، از اين جهت مورد قبول ذهن است كه طرف مخالف رد شده و از دو طرف يكى بايد مقبول باشد و ممكن نيست هر دو طرف مردود باشد ، زيرا مستلزم ارتفاع نقيضين است ؛ پس اين طرف را الزاماً و اجباراً قبول مىكند ؛ پس پذيرش اين طرف يك پذيرش اجبارى است نه طبيعى . هگل مىخواهد بگويد اينكه به دنبال علّت نخستين مىرويم و آن را قبول مىكنيم ، از نوع دوّم است . ذهن مستقيماً علّت نخستين را درك نمىكند بلكه براى پرهيز از تسلسل آن را مىپذيرد ، و از آن طرف مىبيند كه هر چند از حكم « امتناع تسلسل » نمىتوان سرپيچى كرد امّا نمىتوان درك كرد كه فرق علّت نخستين با ساير علل چيست ، كه آنها نيازمند به علّت‌اند و او بىنياز از علّت است . يا به عبارت خود او ، نمىتوان فهميد كه چرا علّت نخستين ، علّت نخستين شده است ، ولى اگر به دنبال وجه و غايت برويم مىرسيم به وجه و غايتى كه وجه و غايت بودن آن عين ذات اوست
هامش
( 1 ) . براى توضيح اصطلاحات اين قسمت به كتابهاى منطق رجوع كنيد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 495 | مرتضى مطهرى