تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
جميل بن درّاج از زرارة در اين ماجرا نقل مىكند كه امام فرمود : « اى زرارة ! حقّ است بر خدا كه گمراهان ( نه كافران و جاحدان ) را به بهشت ببرد » . ( 1 ) ايضا در كافى از امام موسى بن جعفر ( عليه السلام ) روايت مىكند كه فرمود : « على ( ع ) بابى از ابواب هدايت است ؛ هر كه از اين در داخل شود مؤمن است ، و هر كه از آن خارج شود كافر است ؛ و هر كس كه نه به اين در داخل شود و نه از آن خارج گردد ، در زمرهء طبقه‌اى است كه كارش واگذار به خداست
مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ
» . امام در اين حديث ، به طبقه‌اى تصريح مىكند كه نه در زمرهء اهل ايمان و تسليم و اهل نجاتند ، و نه در زمرهء اهل انكار و هلاك ( 2 ) . ايضاً در كافى از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مىكند كه : لو انّ العباد اذا جهلوا وقفوا و لم يجحدوا ، لم يكفروا ( 3 ) . « اگر مردم آنگاه كه نمىدانند ، توقف كنند و در صدد انكار بر نيايند ، كافر نمىشوند » . اگر كسى در رواياتى كه از ائمهء اطهار ( عليهم السلام ) رسيده است كه بيشترين آنها در « كتاب الحجّة » كافى و « كتاب الايمان و الكفر » كافى گرد آمده است دقت كند مىيابد كه ائمه ( عليهم السلام ) تكيه‌شان بر اين مطلب بوده كه هر چه بر سر انسان مىآيد از آن است كه حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق ، تعصّب و عناد بورزد ، و يا لااقل در شرايطى باشد كه مىبايست تحقيق و جستجو كند و نكند ؛ اما افرادى كه ذاتا و به واسطهء قصور فهم و ادراك و يا به علل ديگر در شرايطى بسر مىبرند كه مصداق منكر و يا مقصّر در تحقيق و جستجو به شمار نمىروند ، آنها در رديف منكران و مخالفان نيستند ، آنها از مستضعفين و مرجون لامر اللّه به شمار مىروند ؛ و هم از روايات استفاده مىشود كه ائمهء اطهار بسيارى از مردم را از اين طبقه مىدانند .
هامش
( 1 ) . مدرك سابق ، ص 382 . عبارت جملهء آخر اين است : « حقّا على اللّه ان يدخل الضّلال الجنّة » ولى در بعضى نسخه‌ها چنين است كه : « حقّا على اللّه ان لا يدخل الضّلال الجنّة » كه مفهومش اين است : امام از سخن خود عدول كرده و تسليم نظر زرارة شده است . بديهى است كه غلط است ، ولى ممكن است بنابر آن ، منظور چيز ديگر باشد و آن اينكه امام بخواهد بفرمايد : اينها معذّب نيستند ولى به بهشت هم نخواهند رفت . ( 2 ) و ( 3 ) . همان مدرك ، ص 388
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 323 | مرتضى مطهرى