تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
انديشهء او را به خود مشغول مىدارد چيزى جدا از غريزهء فرار از خطر است كه عكس العملى است آنى و مبهم در هر حيوانى در مقابل خطرها . كودك انسان نيز پيش از آنكه آرزوى بقاء به صورت يك انديشه در او رشد كند به حكم غريزهء فرار از خطر ، از خطرات پرهيز مىكند . « نگرانى از مرگ » زاييدهء ميل به خلود است ، و از آنجا كه در نظامات طبيعت هيچ ميلى گزاف و بيهوده نيست ، مىتوان اين ميل را دليلى بر بقاء بشر پس از مرگ دانست . اين كه ما از فكر نيست شدن رنج مىبريم خود دليل است بر اينكه ما نيست نمىشويم . اگر ما مانند گلها و گياهان ، زندگى موقّت و محدود مىداشتيم ، آرزوى خلود به صورت يك ميل اصيل در ما بوجود نمىآمد . وجود عطش دليل وجود آب است . وجود هر ميل و استعداد اصيل ديگر هم دليل وجود كمالى است كه استعداد و ميل به سوى آن متوجه است . گويى هر استعداد ، سابقه‌اى ذهنى و خاطره‌اى است از كمالى كه بايد به سوى آن شتافت . آرزو و نگرانى دربارهء خلود و جاودانگى كه همواره انسان را به خود مشغول مىدارد ، تجلّيات و تظاهرات نهاد و واقعيت نيستىناپذير انسان است . نمود اين آرزوها و نگرانيها عيناً مانند نمود رؤياهاست كه تجلّى ملكات و مشهودات انسان در عالم بيدارى است . آنچه در عالم رؤيا ظهور مىكند تجلّى حالتى است كه قبلًا در عالم بيدارى در روح ما وارد شده و احياناً رسوخ كرده است ؛ و آنچه در عالم بيدارى به صورت آرزوى خلود و جاودانگى در روح ما تجلّى مىكند كه به هيچ وجه با زندگى موقّت اين جهان متجانس نيست ، تجلّى و تظاهر واقعيّت جاودانى ماست كه خواه ناخواه از « وحشت زندان سكندر » رهايى خواهد يافت و « رخت بر خواهد بست و تا ملك سليمان خواهد رفت » . مولوى اين حقيقت را بسيار جالب بيان كرده آنجا كه مىگويد :
پيل بايد تا چو خسبد اوستان * خواب بيند خطّهء هندوستان خر نبيند هيچ هندستان به خواب * خر ز هندستان نكرده است اغتراب ذكر هندستان كند پيل از طلب * پس مصوّر گردد آن ذكرش به شب
اين گونه تصوّرات و انديشه‌ها و آرزوها نشان‌دهندهء آن حقيقتى است كه حكما و عرفا آن را « غربت » يا « عدم تجانس » انسان در اين جهان خاكى خوانده‌اند .