تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
ناراحتى از مرگ يكى از علل پيدايش بدبينى فلسفى است . فلاسفهء بدبين ، حيات و هستى را بىهدف و بيهوده و عارى از هرگونه حكمت تصور مىكنند . اين تصور ، آنان را دچار سرگشتگى و حيرت ساخته و احياناً فكر خودكشى را به آنها القاء كرده و مىكند ؛ با خود مىانديشند اگر بنابر رفتن و مردن است نمىبايست مىآمديم ، حالا كه بدون اختيار آمده‌ايم اين اندازه لااقل از ما ساخته هست كه نگذاريم اين بيهودگى ادامه يابد ، پايان دادن به بيهودگى خود عملى خردمندانه است . و نيز منسوب به خيّام است :
گر آمدنم به خود بدى نامدمى * ور نيز شدن به من بدى كى شدمى به ز آن نبدى كه اندرين دير خراب * نه آمدمى نه شدمى نه بدمى
*
چون حاصل آدمى در اين شورستان * جز خوردن غصه نيست تا كندن جان خرّم دل آنكه زين جهان زود برفت * و آسوده كسى كه خود نيامد به جهان
*
بر شاخ اميد اگر برى يافتمى * هم رشتهء خويش را سرى يافتمى تا چند به تنگناى زندان وجود * اى كاش سوى عدم رهى يافتمى

نگرانى از مرگ

پيش از اينكه مسألهء مرگ و اشكالى را كه از اين ناحيه بر نظامات جهان ايراد مىگردد بررسى كنيم ، لازم است به اين نكته توجه كنيم كه ترس از مرگ و نگرانى از آن ، مخصوص انسان است . حيوانات دربارهء مرگ ، فكر نمىكنند . آنچه در حيوانات وجود دارد غريزهء فرار از خطر و ميل به حفظ حيات حاضر است . البته ميل به بقاء به معناى حفظ حيات موجود ، لازمهء مطلق حيات است ، ولى در انسان ، علاوه بر اين ، توجه به آينده و بقاء در آينده نيز وجود دارد . به عبارت ديگر در انسان آرزوى خلود و جاويدان ماندن وجود دارد و اين آرزو مخصوص انسان است . آرزو فرع بر تصور آينده ، و آرزوى جاويدان ماندن ، فرع بر انديشه و تصور ابديّت است و چنين انديشه و تصورى از مختصات انسان است . علىهذا ترس و خوف انسان از مرگ كه همواره
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 200 | مرتضى مطهرى